۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۱:۳۶ شناسه :۱۵۳۸۳

برگی از تاریخ مشروطه؛

آشنایی با روحانی مبارز مشروطه ملا امام وردی مشگینی

ملا امام وردی مشگینی (خیاوی) از روحانیون برجسته مشروطه بود که با وقف عمر خویش برای مشروطه و آزادی خواهی در این راه به شهادت رسید.

ائل پرس/ ابراهیم قبادی


تابستان یاد آور روزهای تلخ به توپ بسته شدن مجلس اول توسط محمد علی شاه قاجار و سرکوب مشروطه خواهان سراسر کشور است.که مرداد ماه این فصل همزمان است با سالگشت اعدام و به شهادت رسیدن یکی از روحانیون مبارز جنبش مشروطیت.


ملا امام وردی مشگینی (خیاوی) از روحانیون برجسته مشروطه بود که با وقف عمر خویش برای  مشروطه و آزادی خواهی در این راه به شهادت رسید.


فرزند محمد باقر و متولد شهر مشگین در سال‌  1237. تحصیلات خود را در نجف به پایان رساندند و پس از رسیدن به درجه اجتهاد که به گفته میرزا احمد الله مشگینی برادر زاده وی اجتهادش به تایید مراجع زمان رسیده بود به زادگاه خود شهرخیاو (مشگین شهر کنونی) باز گشتند.


ایشان بین منطقه مغان ، دشت اردبیل ، قره داغ ،  دشت مشگین و دامنه کوه ساوالان همیشه در سفر بودند و به موعظه می پرداختند و در هنگام حضورشان در آذربایجان ظلم ظالمان را درک کرده بودند.


ستارخان برای بیداری مردم  و تجمیع یاران خود برای اجرای مشروطه به تمامی شهر های آذربایجان سفر کرده و در هر شهری و یا منطقه ای فردی را مسئول کارهای مشروطه کرده بودند که در منطقه مغان و قره داغ و دشت مشگین و دامنه های کوه ساوالان ملا امام وردی مشگینی را به عنوان مسئول نهضت مشروطه می کنند. ملا امام وردی هم به امید رهایی مردم از دست استبداد و ظلم و دست یابی به آزادی پس از طنین انداز شدن ندای مشروطه از تبریز سریع با سردار ملی ایران ستارخان همراه می شود.


ایشان با توجه به نفوذ و محبوبیتی که داشتند شهر به شهر روستا به روستا و ایل به ایل مهاجرت می کنند و مردم را برای کمک خواهی به مشروطه تشویق می کنند.


در همان ابتدای مبارزات مشروطه خواهان فتوای جهاد جهت مبارزه با ژنرال های روسی و دست نشانده های حکومت مرکزی می دهند.


در لابلای تاریخ در هر جا که نامی از مشروطه و مبازره با ظلم است نام ایشان به عنوان روحانی مبارز به روشنی می درخشد. 


غلامحسین ساعدی در رمان توپ با بیان جزئیات دعوت ایشان از مردم برای یاری به مشروطه خواهان تبریز  این چنین در مورد ملا امام وردی می نویسد:


"میدان بزرگ قره درویش1 ، لبالب جماعتی بود که از خیاو2 و پری خان3 و قصابه4 و آبادی های دیگر گرد آمده بودند.منبر مسجد را بیرون آورده ، وسط میدان گذاشته بودند و همه منتظر ملا امام وردی مشگینی بودند که شب پیش ، از بیابان رسیده بود و در خانه ی مختار کدخدای قره درویش ، منزل کرده بود.


آفتاب در حال غروب بود و باد شلوغی می آمد و ابرها پراکنده را از همه جای آسمان جمع می کرد و در غروب می انباشت...


همه از ملا امام وردی مشگینی صحبت می کردند.هوا رو به تاریکی می رفت و چند ستاره در آسمان پیدا شده بود...


ملا قد بلندی داشت ، آستین های عبایش را پوشیده بود. دست های سفید و کشیده اش تا کنار زانوها می رسید...


قبای سفیدی تنش بود که تا روی پاهایش می رسید.ملا رو به مردم کرد و گفت:


«ای مردم اگر خسته این روی زمین بنشینین ، اگه خسته نیستین همین جوری سرپا واستین ، اما حرف های منو خوب گوش کنین. ای مسلمونا ، دیشب من بعد از چند هفته که تو بیابونا بودم با خبرای بدی به اینجا رسیدم. من از دهات و آبادی های زیادی رد شدم که همه ی اونا ویران شده بود و یا به آتش دشمن سوخته بود. از وسط ایلیات که گرسنه بودن رد شدم که از ترس هم دیگه خواب راحت نداشتن.طرفای علیرضا آباد5 و خروسلو6 قحطی شروع شده ، در آبادی های دوروبر اونار 7و خود اونار مرض عجیب و غریبی پیدا شده. از تبریز و اردبیل و آستا را ینه رال8 های روسی مامور شدن که تات ها9 رو از دهات بیرون کنن و ایلیات ها رو جای تات ها بنشانن.


همین حالا ینه رال دلما چوف با شراپنل بزرگی ییلاقاتو می گرده تا به حسابشون برسه . شاهسون ها10 به جان همدیگه افتادن...»


ملا ادامه داد:


«حالا تو تبریز... مردم اسلحه به دست گرفتن و می خوان بساط کفر و ظلم را واژگون کنن... ینه رال های بی دینو از خانه و کاشانه ی شیعیان علی (ع) بیرون کنن و مستبدین و دشمنان دین و ملت را از بین ببرن...همه ی اونا تفنگ به دست شب و روز می جنگن ، اونا آذوقه ندارن ، وسیله ندارن ، اسلحه ندارن فقط آنچه دارن ایمان به قدرت خداوند و کمک ائمه اطهار و چهارده معصومه که از تمام بلایا حفظ شان میکنه ، حالا برهمه واجبه که در این جهاد دینی شرکت بکنن ، هرکس به قدر قدرت بازو و استطاعت خود به برادران مسلمانش کمک بکنه. و اگه از هر آبادی یک یا دونفر حاضر بشن به کمک مجاهدین برن ، بساط کفر و ایمان برچیده میشه و مسلمونا به حق خود میرسن.


در این ده بیست روز عده ی زیادی شاهسون به کمک اونا رفتن و شما که تات هستین خیلی بیشتر می تونین کمک بکنین من فردا از اینجا میرم تا این خبرو به آبادی های دیگه ببرم ، حالا هر کس میخواد در صف تفنگ چی های مسلمان باشه، خودشو نشون بده و پیش بیاد.»"11


حاجی محمد باقر ویجوجه ای در کتاب بلوای تبریز، احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطیت ، بابا صفری در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ ، اثنی عشری در کتاب ایل شاهسون و غلامحسین ساعدی در رمان ها و کتاب هایش به کرات به نقش و یاد این روحانی مبارز مشروطه اشاره کرده اند.


کسروی در شرح و توصیف ملا امام وردی مشگینی با یاد آوری غیرتمندی و مشروطه خواهی ایشان؛ می نویسد:


«ملا امام وردی مشگینی یکی از ملایان غیرتمند و مشروطه خواه آذربایجان می بود در روز هایی که دارالشوری یاوری می خواست و در تبریز آن جوش و خروش می رفت.


این مرد که به شهر{تبریز}  آمده بود نوید داد که به مشگین می رود و از سواران قره داغ بیاری آورد. و آهنگ آنجا کرد.»12


همزمان با به توپ بسته شدن مجلس توسط محمد علی  شاه و سرکوب مشروطه چیان ایشان در راه برگشت از تبریز به سمت مشگین از این خبر مطلع می شوند.موقع رسیدن به مشگین شهر داخل شهر نشده و به روستای پریخان می روند و در خانه میرزا قاسم پریخانی مخفی می شوند.رحیم خان 13که از طرف امیر معزز گروسی حاکم اردبیل و دولت مرکزی مسئول سرکوب مشروطه خواهان منطقه مغان و مشگین شده بود در صدد جستجوی ملا امام وردی مشگینی بر می آید. و خبردار می شود که ایشان در خانه میرزا قاسم پریخانی مخفی هستند.به خانه ی میرزا قاسم پریخانی یورش می برد و ملا اماموردی را دستگیر و در زندان منظم الملک مشگین شهر به مدت سه روز زندانی می کند.با خبر دار شدن مردم از دستگیری ملا امام وردی، مردم به سمت زندان منظم الملک می آیند و رحیم خان از ترس مردم ایشان را شبانه از زندان خارج و به اردبیل می فرستد.و در اردبیل به دستور امیر معزز گروسی ملا اماموردی مشگینی را در نارین قلعه به دار می آویزند.


با خبردار شدن مردم اردبیل از شهادت ملا امام وردی میرزا علی اکبر روحانی سرشناس اردبیل پیشتاز مردم به نارین قلعه می آید و با سردادن شعار وامحمدا وا مصیبتا جنازه ایشان را تحویل گرفته و در امامزاده صالح اردبیل به خاک می سپارند. با رسیدن خبر شهادت ملا امام وردی به تبریز نیز مردم به خیابان ها ریخته و عزاداری می کنند.


کسروی هم چنین در مورد شهادت ایشان چنین می نویسد:


«ولی چون آگاهی از بمباران مجلس رسید کسانی ، به شیرینکاری در پیش دولنبان ، آن مرد غیرتمند را دستگیر کردند و با دستور امیر معزز گروسی به اردبیل آوردند و در اینجا با یک رسوایی که کمتر دیده شود در بازار گردانیده ، سپس در نارین قلعه در پشت بام به دارش زدند.»14


پانوشت ها:
1- روستایی در یک کیلومتری مشگین شهر
2- مشگین شهر کنونی
3- دهستانی در شمال مشگین شهر
4- دهستانی در غرب مشگین
5- از دهستان های شهرستان پارس آباد
6- از دهستان های شهرستان گرمی
7- دهستانی در شرق مشگین شهر
8- ژنرال
 9- ده نشین
10- ایلات منطقه مغان و دامنه کوه ساوالان
11- رمان توپ ، غلامحسین ساعدی ،صفحات 101،102،103
12- تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی جلد سوم صفحه 673
13- از طایفه قوجا بگلوی ایل شاهسون
14- تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی جلد سوم صفحه 673