تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

عملیات بدر، شهادت مهدی باکری و راز دجله

عملیات غرور آفرین بدر در اواخراسفند سال ۱۳۶۳ در منطقه هورالهویزه در شرق رود دجله با هدف دستیابی به جاده العماره بصره و تسلط بر شرق دجله همراه با انهدام نیرو با حضور گسترده یگانهای سپاه و بسیج با همکاری ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شد که طی آن تنی چند از سرداران رشید سپاه از جمله شهید مهدی باکری جان خود را فدای اسلام و ایران کردند.

عملیات بدر، شهادت مهدی باکری و راز دجله

به گزارش ائل به نقل از ایرنا ، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در ایام دفاع مقدس با نقل خاطره ای از شهید باکری می گوید:من مهدی را خوب می‌شناختم، وقتی محاصره شد از آنجایی که می‌دانست کار عملیات به بن‌بست رسیده و تنها راه موفقیت در عملیات بدر حفظ دجله است، او مانده بود چکار کند.
رضایی در ادامه اضافه می کند: می‌خواهم راز دجله را بگویم، درعملیات بدر که لشکر ٣١ عاشورا نقش جدی داشت تلاش می‌کردیم با مهدی ( شهید باکری ) ارتباط بیسیم برقرار کنیم.
غلبه آتش و فشار تانک های دشمن زیاد شده بود، از شهید احمد کاظمی خواستم که به مهدی بگوید بازگردد اما او گفته بود جنگ؛ جنگ آتش است و نمی‌توانم برگردم.
اتفاقا اینجا جای خوبی است، اگر می‌توانی خودت هم به اینجا بیا. پس از آن خودم هم تلاش کردم که با مهدی صحبت کنم اما او از هم صحبت شدن با من فرار می‌کرد.
مهدی بین دوراهی خود و غیرتش مانده بود، غیرتش حکم می‌کرد که بماند و خودش می‌گفت که به عقب بیاید. من می‌دانستم که اگر با او صحبت کنم از طرفی به دلیل آنکه نماینده امام هستم می‌توانم او را بازگردانم. 
همچنین بین من و آقا مهدی رابطه دلی خاصی وجود داشت که او را به عقب می‌آورد. تنها تصویری که می‌توانم از آن لحظات ارائه بدهم لحظه حضور حضرت ابوالفضل العباس (ع) کنار رود فرات است.
من مهدی را خوب می‌شناختم، وقتی محاصره شد از آنجایی که می‌دانست کارعملیات به بن‌بست رسیده و تنها راه موفقیت در عملیات بدر حفظ دجله است، او مانده بود چکار کند، چون دیگر دجله قابل حفظ نبود.
رفتار او من را یاد تلاش حضرت ابوالفضل (ع) برای حفظ مشکی که دیگر قابل حفظ نبود، می‌اندازد. مهدی دچار حالت شرمندگی شده بود و عملا پیش از آنکه گلوله به او بخورد و شهید شود. لذا در آن لحظه گلوله‌ای به پیشانی او می‌خورد و روی زمین می‌افتد. پس از آن قایقی می‌آید که او را به عقب بیاورد اما آن قایق را دشمن می‌زند و پیکر مهدی به رود دجله می‌افتد. از آنجا به اروند می‌رود و در خلیج فارس به ابدیت می‌پیوندد.
من فکر می‌کنم او یک دعا در آن لحظه کرد و آن این است که خدایا آبروی مرا حفظ کن. یعنی او در آن لحظه از اینکه پیکرش به عقب بیاید شرم داشت.
*** زندگینامه شهید مهدی باکری 
مهدی در سال 1333 در شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. وی در دوران کودکی، مادرش را از دست داد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رساند و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باکری به دست دژخیمان ساواک) وارد جریانات سیاسی شد.
پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متاثر و متالم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.
مهدی باکری در طول فعالیت‌های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود. پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزان داخل کشور فعال شود.
باکری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی (ره) در حالی که در تهران افسر وظیفه بود از پادگان متواری شد و به صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت‌های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.
پس از پیروزی انقلاب و به دنبال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد و در سازماندهی و استحکام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا کرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.
ازدواج مهدی باکری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.
*** اعلام خبر شهادت مهدی باکری توسط شهید احمد کاظمی
محسن رضایی می گوید: دیدم احمد حرف زدنش عادی نیست، رفتم توی فکر که نکند مهدی شهید شده باشد، گمانم به آقای رشید یا آقا رحیم ( صفوی) بود که فکرم را گفتم، گفتم که احساس می‌کنم باید برای مهدی اتفاقی افتاده باشد و شما هم می‌دانید. آنها گفتند نه، احتمالا باید زخمی شده باشد و بچه ها دارند مداوایش می‌کنند.
مهدی باکری چون حساسیت منطقه را می‌دانست، رفت آنجا مقاومت کرد. من تلاشی را که او در بدر کرد، در هیچ یک از فرماندهان جنگ ندیده بودم. شرایط مهدی خیلی عجیب و پیچیده بود.
پشت سرش یک پل 15 کیلومتری بین جزیره شمالی تا آنجا بود، که با یک بمباران دشمن بعثی از کار افتاد، از محل پل تا آن محل کیسه‌ای هم حدود پنج شش کیلومتر راه بود. خود کیسه‌ای که اصلا وضع مناسبی نداشت، مهدی خودش با همان پنج شش نفری که آن جا بودند تا آخرین لحظه مقاومت کرد.
من خسته شده بودم، کمی قبل از اینکه سختی ها بیشتر شود رفتم به آقا رحیم و آقای رشید گفتم: شما مواظب بی‌سیم‌ها باشید تا من 10 دقیقه استراحت کنم برگردم. تاکید هم کردم که زود بیدارم کنند. ربع ساعت خوابیدم که آمدند بیدارم کردند. به قیافه‌ها نگاه کردم، دیدم فرق کرده‌اند. گفتم: چی شده؟ نگران مهدی شدم، به خاطر حساس بودن کیسه یی. با احمد کاظمی تماس گرفتم، پرسیدم: موقعیت؟
گفت: دیگر داریم می‌آییم عقب، منتها روی پل ازدحام است، وضع ناجوری پیش آمده، می‌ترسم عراق پل را بزند و هر هفت یا هشت هزار نفرمان بمانیم این طرف اسیر شویم.
آن پل داستان عجیبی برای خودش داشت، در آن عقب‌نشینی توانست سه برابر تناژ استانداردش نیرو و ماشین را تحمل کند و نشکند.
به احمد گفتم مهدی کجاست؟ حالش چطورست؟ گفت مهدی هم هست، پیش من است، مسئله ای ندارد.
دیدم احمد حرف زدنش عادی نیست، رفتم توی فکر که نکند مهدی شهید شده باشد، 
به دوستان گفتم تماس بگیرید بگویید من می‌خواهم با مهدی حرف بزنم.
طول کشید، دیدم رغبتی نشان نمی دهند، خودم رفتم با احمد تماس گرفتم و گفتم احمد چرا حقیقت را به من نمی‌گویی؟ چرا نمی گویی مهدی شهید شده؟
احمد نتوانست خودش را نگه دارد، من هم نتوانستم سر پا بایستم، پاهام همان طور بی‌سیم به دست، شل شدند، زانو زدم، ساعت‌ها گریه کردم.
***پیام امام خمینی بعد از شهادت باکری: کار برای خدا شکست ندارد
شهادت مهدی باکری در آ‌خرین ساعات عملیات بدر، تأثیر فراوانی بر همرزمان و دیگر فرماندهان لشکرها و قرارگاه‌ها گذاشت.
سردار اصغر رسول‌زاده در این باره می‌گوید: کسانی که عملیات بدر را درک کرده‌اند، از شرایط سخت و طاقت‌فرسا و دشواری که برای رزمندگان اسلام در جریان این نبرد پیش آمد، خبر دارند، فشار شدید تانک‌ها و هواپیماها و بمباران شدید دشمن، وصف‌ناشدنی است.
در همین شرایط بود که خبر شهادت سردار بزرگ اسلام شهید مهدی باکری به قرارگاه مرکزی فرماندهی رسید؛ موجی از غم و اندوه، سراسر روح فرماندهان قرارگاه را فراگرفت. به ویژه چهره برادر محسن به شدت ملتهب و متأثر شد، خود من تا آن زمان ایشان را اینقدر ناراحت ندیده بودم.
یکی از برادران پیشنهاد کرد برای کاهش اندوه آقامحسن در پی خبر شهادت مهدی باکری، خوب است یکی از بچه‌ها روضه‌ای بخواند تا ایشان قدری گریه کند. 
دیدم فکر خوبی است، گفتم یکی از دوستان روضه‌ای بخواند؛ روضه عصر عاشورا، قرارگاه در ضجه و گریه فرو رفت، برادران حاضر در قرارگاه خیلی گریستند.
در همین هنگام آقای محمدعلی انصاری از دفتر حضرت امام خمینی تماس تلفنی گرفتند، وقتی تماس برقرار شد من اخبار را دادم. آقای انصاری در همین حال صدای روضه و گریه در قرارگاه را از تلفن شنیدند. گفتم برادرمان مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا، نیز چند دقیقه پیش به شهادت رسیدند و چون آقامحسن و بچه های قرار گاه خیلی ناراحت هستند، گفته‌ایم یکی از برادران روضه‌ای بخواند.
ناگاه آقای انصاری گفت که گوشی را نگه دار حاج ‌احمدآقا صحبت می‌کنند که گوشی را مرحوم آقای حاج سیداحمد آقا خمینی گرفتند و گفتند: آقای رسول‌زاده آنجا چه خبره؟ گفتم گزارش را برای آقای انصاری دادم و ضمنا مسأله شهادت باکری و حزن و اندوه آقامحسن و روضه قرارگاه را به ایشان منتقل کردم.
بدون خداحافظی گوشی را قطع کردند و شاید کمتر از 10 دقیقه بعد، آقای انصاری زنگ زد و گفت: آقای رسول‌زاده، با حاج‌آقا (منظور حاج‌احمدآقاست) صحبت کنید.
حاج احمد آقا گفتند که رسول‌زاده، این، پیام امام است، یادداشت کن و سریع به آقامحسن بده.
پیام امام به این شرح بود: «چون گزارش دادند بعضی‌ها ناراحت هستند، می‌خواستم بگویم هیچ جای نگرانی نیست. البته من برای شهدا و شما دعا می‌کنم ولی باید همه ما بدانیم که ما تابع اراده خداوند هستیم. ما از ائمه که بالاتر نیستیم. آنها هم در ظاهر، بعضی وقت‌ها موفق نبودند. هم پیامبر(ص)، هم امیرالمؤمنین(ع) هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع). ما که نسبت به اینها ‌چیزی نیستیم. عمده، مشیت خداوند است که هرچه او بخواهد، همان، خوب است و چون عسل شیرین و باید با آغوش باز، پذیرای آنچه او می‌خواهد باشیم و از هیچ چیز نگران نباشید. محکم باشید و از هم‌اکنون در فکر عملیات بعدی و مطمئن باشید که پیروزید. امروز هم پیروزید اگر کار برای خدا باشد که شکست ندارد».
هنوز همان فضای حزن در قرارگاه حاکم بود که دست‌نوشته‌ام را که پیام امام بود، به آقامحسن دادم. آنچنان مجذوب پیام شد که برخاست. چهره‌اش دگرگون شد همه فرماندهان یگان‌ها را با بی‌سیم به گوش کرد و با روحیه‌ای عجیب و وصف‌ناشدنی، پس از این‌که شهادت باکری را به همه تسلیت و تبریک گفت، متن پیام را با صلابتی عجیب خواند و فضا کاملا در جبهه‌ها تغییر کرد.
بعدها برادر محسن به من گفت که من از همان موقع که پیام امام را دریافت کردم، با توجه به تأکید امام بر اینکه از هم‌اکنون به فکر عملیات بعد باشید،‌ طرح عملیات فاو در ذهنم شکل گرفت.
*** منطقه عملیات بدر 
منطقه عملیاتی بدر، کوچکتر از منطقه عملیاتی خیبر بود که سال قبل یعنی سال 62 انجام شد. قرار بود عملیات بدر در غرب هورالهویزه که از شمال به ترابه و از جنوب به القرنه و فرات و کانال صوییب محدود می‌شد، انجام شود.
قسمتی از این منطقه به عرض 2 و طول 9 کیلومتر خشکی بود و بقیه را آب هور پوشانده بود، هورالهویزه در شرق و هورالحمار هم در غرب این منطقه بود، جاده العماره بصره و رودخانه دجله هم از این محدوده می‌گذشت.
هم چنین، منطقه مذکور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می شود که 3،4 خشکی منطقه در شرق رودخانه واقع است. جاده حساس و مهم بغداد بصره نیز در غرب رودخانه واقع است.
وسعت کل منطقه عملیات اعم از خشکی و هور در حدود 1000 کیلومتر مربع بود که 250 کیلومتر مربع آن خشکی و مابقی آن هور می باشد، دراین منطقه یکی از بزرگ ترین ذخایر نفت عراق موجود می باشد که دولت عراق مشغول بررسی و نقشه برداری آن شده بود.
*** تقسیم بندی عملیات میان قرارگاه های سپاه و بسیج 
زمین عملیات را به دو قسمت تقسیم کرده بودند که قرارگاه نجف در شمال و قرارگاه کربلا در قسمت جنوبی وارد عمل می‌شد. قرارگاه نوح هم باید در ادامه، کانال صوییب را منفجر می‌کرد تا آب به سمت بصره، رها شود. 
قرارگاه‌های ظفر و نجف2 هم ماموریت فریب و احتیاط را داشتند، هدف نهایی عملیات هم قطع جاده العماره بصره بود.
بعد از عملیات خیبر، دشمن علاوه بر سازماندهی سپاه های اول، دوم، سوم و چهارم، اقدام به تشکیل فرماندهی شرق دجله و رده های مواضع پدافندی در سراسر منطقه جنوب کرد و در مسیر آب راه ها و در داخل نیزارها کمین هایی قرار داد تا در صورت هجوم نیروهای ایرانی، نقش هشدار دهنده و تاخیری داشته باشند و از نزدیکی نیروهای شناسایی به خط دشمن نیز ممانعت به عمل آورد و به منظور زیر نظر داشتن هرگونه تحرک و داشتن دید کلی بر هور و اطراف آن دکل های متعددی را نصب کرد. 
گذشته از کمین و نصب دکل ها، در آب راه ها موانع قابل ملاحظه ای ایجاد کرد که گذشتن از آن ها بسیار سخت و بلکه غیر ممکن می نمود. بعد از این موانع، سیل بندی هم مشرف بر آب به عرض 12 متر و ارتفاع 2 متر احداث کرده و بر روی آن سنگرهای متعددی تعبیه، که از سه جهت، دارای دید کافی بر روی آب بود.
در حالی که دستیابی به یک جناح از دشمن در شمال بصره و قطع جاده مهم بصره العماره، که می توانست منطقه مانور مناسبی را برای عملیات های آینده به سمت بصره و یا العماره باز نموده و دروازه جدیدی را برای ورود به مناطق خشکی جدید بگشاید، هم چنان به عنوان یک هدف مهم تلقی می شد؛ عواملی هم چون تجربیات به دست آمده از
عملیات خیبر در خصوص الزامات پشتیبانی و تاکتیکی و عملیات آبی و خاکی، جبران بسیاری از نواقص و کمبودهای مهندسی موجود در عملیات مذکور، در اختیار داشتن جزایر مجنون به عنوان مناطق واسط و سرپل که امکان تمرکز نیروها و انتقال تجهیزات به جلو را تسهیل می نمود، موجب شدند منطقه غرب هورالهویزه مجدداً برای انجام عملیات بزرگ بعدی انتخاب گردد.
*** آغاز عملیات غرور آفرین بدر 
عملیات بدر در ساعت 23 روز نوزدهم اسفند ماه سال 63 با رمز یا فاطمه الزهرا(س) شروع و تا اوایل فروردین سال 1364 ادامه داشت، رمز موفقیت عملیات هم در ضربتی بودن و سرعت آن بود، اما از همان ابتدا، مشکلات، یکی پس از دیگری رخ نشان داد. 
در بعضی محورها خط به راحتی شکسته شد و حتی برخی رزمندگان از دجله هم عبور کردند اما در بعضی دیگر، رزمندگان با مقاومت سرسختانه عراقی‌ها روبرو شدند. بعضی جاها هم کمبود قایق و امکانات، باعث تاخیر در رسیدن نیروها شد.دجله هم از آن چیزی که فرماندهان تصور کرده بودند، عریض‌تر و پرآب‌تر بود.
شب اول، نیروهای پراکنده در هور درگیر شدند و هواپیماهای عراقی از آن‌ها پذیرایی کردند. عراق هنوز مطمئن نبود که عملیات فقط در محور هور است و گمان می‌کرد مانند خیبر، در محور جنوب هم با ایرانی‌ها روبرو خواهد شد، بعد از گذشت زمان و اطمینان عراقی‌ها از تک محور بودن عملیات، آن‌ها همه توانشان را به هور آوردند تا در مقابل رزمندگان ایرانی مقاومت کنند.
عراقی‌ها عقبه رزمندگان ایرانی را با بمب‌های شیمیایی می‌زدند و درمقابل نیروهای عمل کننده هم به شدت ایستادگی می‌کردند. رزمندگان در شرایط سختی گرفته بودند که حتی عقب‌نشینی هم برایشان سخت بود. هر طرف که می‌دیدی آب بود و هور، برخی فرماندهان در معرکه زخمی ‌شدند اما آنقدر ماندند و جنگیدند تا شهید شدند. 
***اهداف عملیات
دستیابی و تسلط بر جاده العماره بصره و راهیابی به مرکز اصلی هورهای غرب دجله که استان های ناصریه، بصره و العماره را احاطه کرده است و تسلط بر شرق دجله همراه با انهدام نیرو از جمله اهداف این عملیات بود.
پاکسازی پاسگاه های ترابه، بلال، ابولیله و نیز روستاهای البیضه، الصخره، پَد خندق و انهدام پل های العزیر، خندق در حد شمالی منطقه عملیات و پاکسازی روستاها و انهدام پل هایی همچون جوبیر در حد جنوبی منطقه در دستور عملیات بود.
*** یگانهای عملیاتی سپاه بسیج با همکاری ارتش
نیروهای عمل کننده در منطقه تحت پوشش سه قرارگاه عملیاتی و با فرماندهی مرکزی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم به شرح زیر تشکیل گردیده بود:
قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:لشکر 25 کربلا.لشکر 14 امام حسین علیه السلام.
لشکر 5 نصر.لشکر 7 ولی عصر (عج).تیپ 15 امام حسن علیه السلام.تیپ 18 الغدیر.
تیپ 21 امام رضا علیه السلام.گردان های ویژه شهید صدر.گروه 22 توپخانه (2 گردان). گروه 40 توپخانه رسالت (1 آتشبار).لشکر 77 پیاده ارتش.
محدوده عملیاتی قرارگاه نجف: از منطقه ترابه تا آب راه نینوا .
قرارگاه کربلا تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاءصلی الله علیه و آله وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:لشکر 17 علی ابن ابی طالب علیه السلام.لشکر 31 عاشورا.لشکر 8 نجف اشرف.لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم.
تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم علیه السلام.لشکر 21 پیاده ارتش با 9 گردان پیاده، 2 گردان مکانیزه و 3 گردان تانک.لشکر 28 پیاده ارتش.گردان های 327، 350، 347، القارعه، 397، 372، 364 و 343 توپخانه.
محدوده عملیاتی قرارگاه کربلا: از جنوب خط حد قرارگاه نجف تا شمال پَد الهویدی
قرارگاه نوح تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:لشکر 41 ثارا... .تیپ احمد ابن موسی.محدوده عملیاتی قرارگاه نوح: از پد الهویدی تا کانال صوئیب. 
هم چنین، دو قرارگاه ظفر 1 و 2 تحت نظر قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم برای قرارگاه های نجف و کربلا منظور شده بود:
الف - قرارگاه ظفر یک؛ از سپاه تیپ ویژه شهدا و از ارتش، تیپ 1 از لشکر 23 نوهد
ب - قرارگاه ظفر 2؛ از سپاه، تیپ مستقل 33 المهدی (عج)و از ارتش، تیپ مستقل 55 هوابرد (4)
*** نتایج عملیات
طی عملیات بدر، علاوه بر تلفات سنگین که به دشمن وارد شد، بیش از 500 کیلومتر مربع از منطقه هور از جمله روستاهای ترابه، لحوک، نهروان، فجره و نیز جاده خندق به طول 13 کیلومتر، که فاصله آن با جاده العماره بصره 6 کیلومتر است، به تصرف نیروهای خودی درآمد.
پس از این عملیات، عراق با استفاده از پشتیبانی هوایی و موشکی خود به حملات گسترده به شهرها و مناطق مسکونی و نیز کشتی های حامل نفت ایران مبادرت ورزید.
*** تلفات و خسارات وارده به دشمن بعثی
کشته و زخمی شدن بیش از 10 هزار نفر، به اسارت در آمدن 3200 نفر، انهدام 250 تانک و نفربر،انهدام 40 قبضه انواع توپ. انهدام 200 خودرو زرهی.انهدام 60 قبضه انواع خمپاره انداز. انهدام 15 دستگاه مهندسی. انهدام 4 فروند هواپیمای PC – V . انهدام 2 هواپیمای میگ و سوخو. انهدام 4 فروند بالگرد عراقی . به غنیمت گرفته شدن 50 قبضه انواع خمپاره انداز و 2 دستگاه رازیت ( دستگاه برآورد فاصله توپخانه دشمن و شنود رادیویی).

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

https://goo.gl/GaXzE5
*** Section News End AdSense ***
*** Section AdSense ***