تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

اندر کرامات پدیده نوظهور اسنپینگ؛

هدف گیری دامپینگ گونه ی وسیع‌ترین مشاغل خدماتی جامعه یعنی مسافرکشی شهری با توجیه ارزانی

هیچ ارزانی بی دلیل نیست و همانطور که فروشگاه بزرگ زنجیره‌ای به‌مرور بازارهای محلی را حذف کرده و در نهایت، صنعت و کشاورزی کشور هدف را نابود می‌کرد، پدیده اسنپینگ نیز در پروژه‌ای میان مدت، یکی از وسیع‌ترین و پرجمعیت‌ترین مشاغل خدماتی جامعه یعنی مسافرکشی شهری را هدف قرار داده‌است.

هدف گیری دامپینگ گونه ی وسیع‌ترین مشاغل خدماتی جامعه یعنی مسافرکشی شهری با توجیه ارزانی

ائل / سیدعرفان حسینی

یک فروشگاه زنجیره‌ای را تجسم کنید. بسیار بزرگ و بسیار شیک، وارد محله‌ای می‌شود، محله‌ای با مردمانی از طبقه متوسط. نبش اصلی‌ترین چهار‌راه محله، زمینی به وسعت ۱۰ هزار متر مربع را می‌خرد. ساختمانی هفت طبقه با پله برقی، سنگ فرش‌های آینه‌ای، چراغهای زیبا، ویترین‌های تزیین شده و ... می‌سازد. 

خوشحالید نه...؟ فروشگاه شروع به کار می‌کند. تعداد زیادی از اهالی محل را هم استخدام می‌کند ولی برای فقط چند ساعت در هفته، مثلا روزی یکی دو ساعت. چه خاصیتی دارد؟ روشن است که وقتی خانم خانه دو ساعت در فروشگاهی که با آن همه زلم زیمبو و رعایت قواعد مارکتینگ چیده شده کار می‌کند، خرید روزانه‌اش را هم از همان‌جا انجام خواهد‌داد. به‌خصوص که قیمت‌ها هم پائین‌تر از عباس‌آقای میوه‌فروش و حسین‌آقای پارچه‌فروش محله است. حتی پائین‌تر از قیمت تمام شده. به این می گویند دامپینگ .

جالب اینکه خانم عباس‌آقا هم میوه‌اش را به‌شکل تازه از همان فروشگاه می‌خرد. چرا؟؟ چون عباس‌آقا سال‌ها هرچه میوه‌ بد داشته که کسی نخریده بوده به منزل آورده و حالا که خانم عباس‌آقا خودش دارد کار می‌کند و دیگر نیاز مالی به عباس‌آقا ندارد، با حقوق خودش حسرت سالیان را از دلش در می‌آورد.

چند ماهی گذشته، کار و بار عباس‌آقا و حسین‌آقا خراب است. درآمدشان اجاره مغازه‌شان را هم در نمی‌آورد. شاگرد مغازه اخراج می‌شود و می‌رود در همان فروشگاه زنجیره‌ای استخدام می‌شود. هفته ای ۱۰ ساعت. ولی حقوق ساعتی‌اش بالاست. این حقوق ساعتی آن‌چنان توقع او را بالا برده که جای دیگری نمی‌تواند کار پیدا کند.

دو سال گذشته. عباس‌آقا در شرف ورشکستگی است. آخرین مقاومت‌ها را کنار می‌گذارد و مغازه را تعطیل می‌کند. او نیز بالأخره تسلیم شده و به فروشگاه زنجیره‌ای می‌رود و زیر دست شاگرد سابقش که حالا یکی از انباردارهای فروشگاه است استخدام می‌شود. همسرش اما اخراج شده است. چون انتظار داشته بعد از دو سال حقوقش یا دست‌کم ساعت کاریش اضافه شود.

چهار سال گذشته‌است. صاحب مغازه عباس‌آقا دو سال است که اجاره‌ای نگرفته‌. از وقتی عباس‌آقا مغازه‌اش را خالی کرده؛ یکی دو مستأجر عوض شده‌اند که هیچ‌کدام بیش از یکی دو ماه دوام نیاورده‌اند. کاسبی نیست، مغازه‌ها را به قیمت ارزانی می‌فروشد به یک بساز و بفروش...

سال پنجم دیگر محله مردمانی از طبقه متوسط ندارد. حسین‌آقا و شاگردش هر دو کارگر ساختمانی هستند. قیمت‌های فروشگاه زنجیره‌ای بالاست. سود چهارصد درصدی روی قیمت تمام شده کالا عادی است. فروشگاه حقوق ساعتی را کم کرده. تعداد بیشتری را با ساعت‌های کمتر استخدام کرده‌است.

سال هفتم، فروشگاه، محله را به خاک سیاه نشانده. کسی دیگر در آن محله پس‌اندازی ندارد. همسر عباس‌آقا به‌دلیل مشکلات مالی از او طلاق گرفته. فروشگاه کالاهایش را به سایر شعبه‌ها انتقال می‌دهد. این شعبه تعطیل است چون مردم فقیر منطقه قدرت خرید از چنین فروشگاه باکلاسی را ندارند. صاحب فروشگاه همان ۱ درصد است و ساکنین محله همان ۹۹ درصد. فقرا فقیرتر و پولدارها پول‌دارتر شده‌اند. شهردارهای مناطق و شهرهای کوچک، هر روز با التماس از مردم می‌خواهند که به‌جای خرید از فروشگاه‌های عظیم، از بیزینس‌های محلی  عباس‌آقا و  حسین‌آقا خرید کنند. ولی اغلب مردم با همین طرز فکر من و شما خریدشان را ازغول‌های بزرگ انجام می‌دهند. شیک، با کلاس، و از همه مهمتر،  ارزان ...!

ازخودتان بپرسید چرا بعضی از کشورهای اروپایی، غول‌های آمریکایی مثل والمارت را در بازارشان محدود کرده‌اند؟ جالب این‌که به‌دلیل همین محدودیت، متهم به کمونیست بودن و مخالفت با تجارت آزاد هم می‌شوند. نه دوست عزیز، در  اقتصاد پول‌ مبنا ، هر که ارزان می‌فروشد برای رضای خدا این‌کار را نمی‌کند. اگر چین، سیب و پرتقالش را با ضرر وارد کشورتان می‌کند و ارزان‌تر از باغ‌دار و میوه‌فروش محله شما می‌فروشد، برای این است که می‌خواهد باغ‌دار باغش را نابود ‌کند و ویلا بسازد و همین داستان در مورد مصالح و لوازم ساختمانی هم تکرار شود. اگر چین پیراهن مردانه را در تهران می فروشد ۵۰۰۰ تومان و شما برای دوختن همان پیراهن باید ۱۰ هزار تومان مزد به خیاط محله‌تان بدهید، فقط به دلیل ارزانی نیروی کار چینی نیست. بلکه دارد  دامپینگ می کند. قضیه خیلی ساده است.

متن فوق با اندکی تغییر و ویرایش، برگرفته از پژوهش دکتر جمالو، منتشر شده در کانال @akhbar_roz می‌باشد.

پدیده فروشگاه‌های زنجیره‌ای با مدل دامپینگ در سال‌های اخیر به‌شکل پرشتابی در حال تولد و رشد در ایران می‌باشد که در متن بالا تنها بخشی از آسیب‌های اقتصادی و اجتماعی این فروشگاه‌ها به شکل داستانی بیان شده‌است اما این مدل از  اقتصاد سرمایه‌ گرایی تنها محدود به فروش کالا نبوده و به‌ سرعت درحال ورود به سایر حوزه‌های اقتصادی مانند مشاغل خدماتی می‌باشد. برای مثال، پدیده نوظهوری که در چند سال اخیر در تهران متولد شده و به شکل طولی، با تأسیس شعبات در شهرستان‌ها و به شکل عرضی با تکثیر مدل‌های مشابه خود به‌شدت درحال رشد و همه‌گیر شدن است، سیستمی موسوم به سامانه هوشمند حمل و نقل یا  اسنپ است که مدل مشابه آن در تبریز، با نام  قونقا شناخته می‌شود.

این مدل حمل و نقل که در مدت کوتاهی توانسته جایگزین تاکسی‌های تلفنی محلی شود، مشابهت بسیاری با مدل فروشگاه‌های دامپینگی دارد به‌گونه‌ای که قیمت ارزان این حمل و نقل، درکنار خدمات جانبی نسبتاً کارامد همچون آدرس دهی اینترنتی، عملاً کار و بار آژانس‌های حمل و نقل سنتی را تخته کرده‌است که اگر بخواهیم در قالب متن بالا صحبت کنیم، زندگی عباس‌آقاها و حسین‌آقاهای زیادی را با مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو کرده است. در شرایطی که با توجه به برخی فعالیت‌های رسانه‌ای روشنگرانه‌ی محدود، حجم اندکی از اقشار متعهد و دلسوز جامعه، از خطرات و اهداف فروشگاه‌‌های بزرگی همچون  کوروش، جامبو و ... مطلع شده‌اند و کم‌کم تلاش می‌کنند تا ارتباط اقتصادی خود را با این فروشگاه‌ها قطع کنند، اما در استفاده از حمل و نقل اسنپی و قونقایی ، هیچگونه ملاحظه‌ای دیده نمی‌شود؛ درحالی که اثرات مخرب این مدل اقتصادی هم، اگر بیشتر از فروشگاه‌های دامپینگ نباشد، کمتر نیست و این‌ها همه به‌شکل قطعات یک پازل، نهایتاً غلبه  طبقه سرمایه‌دار بر سایر افراد جامعه را منتج می‌شوند. البته استفاده کنندگان از این خدمات برای انتخاب خود توجیهاتی همچون اختلاف قیمت فاحش این مدل با مدل‌های محلی دارند اما همانطور که در متن بالا نیز به خوبی به‌آن اشاره شد، هیچ ارزانی بی دلیل نیست و همانطور که فروشگاه بزرگ زنجیره‌ای به‌مرور بازارهای محلی را حذف کرده و در نهایت، صنعت و کشاورزی کشور هدف را نابود می‌کرد، پدیده  اسنپینگ نیز در پروژه‌ای میان مدت، یکی از وسیع‌ترین و پرجمعیت‌ترین مشاغل خدماتی جامعه یعنی مسافرکشی شهری را هدف قرار داده‌است.

شاید بتوان گفت عامل اصلی ورود و رشد سریع این‌دست بنگاه‌ها در کشور ما، نگاه خودنگر و نقطه‌ای در بخشی از مردم است؛ به‌طوری که هرکس تنها خود و در بهترین حالت، خانواده درجه یک خود را مورد توجه قرار داده و مناسبات زندگی‌اش را بر این اساس تنظیم می‌کند. مثلا امروز اگر بقال یا میوه‌فروش یا ابزارفروش محله ما، پدر، برادر یا همسر ما نباشد، دیگر رونق کسب و کار او و تأمین معیشت خانواده‌اش هیچ اهمیتی ندارد. غافل از اینکه وضعیت اقتصادی اعضای جامعه مثل حلقه‌‌‌های زنجیر  درهم تنیده است.

شاید چهار سال پیش که فروشگاه‌های زنجیره‌ای درحال بلعیدن زندگی  عباس‌آقای میوه‌فروش و  حسین‌آقای پارچه‌فروش بودند،  اکبرآقای راننده تاکسی با خیال راحت و با توجیه ارزان بودن، همه‌ی خریدهای خود را از هایپرمارکت بزرگ کوروش سر خیابان انجام می‌داد و تصورش را هم نمی‌کرد که چندسال بعد، همان فروشگاه به‌شکلی دیگر و با ‌نام  قونقا وارد شهر شود و تاکسی تلفنی او را به سرنوشت میوه‌فروشی عباس‌آقا و پارچه‌فروشی حسین‌آقا دچار کند. پس احتمال اینکه هر زمان موارد مشابه دیگری از این‌دست، وارد کسب و کار ما نیز بشود و داستان غم‌انگیز فروپاشی زندگیمان را نقل یادداشت‌های تلگرامی کند، وجود دارد.

اصلاً ازکجا معلوم که چند سال بعد ، اندیشکده جانبو یا اندیشکده اسنپی پیدا نشود و کار و بار فرهنگی ما را هم تخته نکند؟ شاید هم زودتر از چند سال...


با دوستان خود به اشتراک بگذارید

https://goo.gl/WTMQEi
*** Section News End AdSense ***
*** Section AdSense ***