تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

به بهانه بیست و پنجمین سالروز آسمانی شدن سید شهیدان اهل قلم؛

فتح عن قریب است/ کجای کارِ آب، بابای ما می لنگد که این گونه سیب ها کال به دست ساراها می رسد؛ آوینی!

مگر نمی گفتی راه کربلا همان راه عقل و عشق است، همان خواستن، همان بهانه برای دست و پا کردن عاشورایی برای خودت، پس ما را چه شده است که زمان، زمین گیرمان کرده، ما را چه شده است که در دام اشاره ها و استعاره ها گیر افتاده ایم؟!

فتح عن قریب است/ کجای کارِ آب، بابای ما می لنگد که این گونه سیب ها کال به دست ساراها می رسد؛ آوینی!

ائل/ فاطمه حبیب پور؛

وقتی نامت را می نگارم همه ی واژه ها ی متعهد صف می کشند برای ادای احترام به ساحت بلند هنر دینیِ تو، و هنر تو یعنی هر چیزی که تو را به خدای تو گره بزند و رشته رشته فکرت را ملکوتی کند. تو راوی لحظه به لحظه ی همه ی مین های خنثی نشده ای، همان مین هایی که به عشق تو گل کردند و معراجت را به انفجاری به گوش دنیا رساندند.


برایم کمی روایت فتح زمزمه کن، از دیروزِ خودت بگو و از امروز من و از فرداهایی که منتظرند آوینی دوباره در قلم ها ظهور کند!

راستی هر چه می نویسیم سوال می شود و سکوت! اندیشه هایت از کدام چشمه ی معرفت لب تَر می کرد که واژه هایت مسئولیت همه ی طراوتِ جاری در نوشته هایت را گردن می گرفت. کجای کارِ آب، بابای ما می لنگد که این گونه سیب ها کال به دست ساراها می رسد و هر چه نان می دهد این کتاب ها، قلم ها نمک گیر نمی شوند!

مگر نمی گفتی راه کربلا همان راه عقل و عشق است، همان خواستن، همان بهانه برای دست و پا کردن عاشورایی برای خودت؟! ما را چه شده است که زمان، زمین گیرمان کرده است، ما را چه شده است که در دام اشاره ها و استعاره ها گیر افتاده ایم...

کمی از کلید واژه هایت را به دست هایم ببخش. برایم بگو در کدام روایت دلت شکست که تقدیرت را پرواز نوشتند و آسمان را سهم قدم هایت کردند.

من آواره در مرز عقل و عشقم، وقتی هنوز در قاعده و قانون بهایِ دیدار مانده ام. کبوترانه بام به بام به دنبال دانه ی معنایم، مرا به ارتفاع ثانیه های آگاهی راهی نیست، وقتی هنوز از آستین راه های رفته ام تردید می چکد، و این رسم رنج است که به درد آورد قدم هایی را که دنبال حقیقتِ درمانند!

گفتی عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن، و این هر دو را خدایی است که می رساند تو را به شاعرانگیِ محض، تا راهی شوی و از زمان و مکان فراتر روی، غزل شوی و بجوشی، پوتین اراده بپوشی، جامه ی تسلیم از نو به تن کنی و از همه ی خویش بگذری، تا همه عالم به پای خلیفه اللهی ات بیافتد و عاشقی ات را تبرک کند!

دنیایی تو را کم دارد، تو را و تمام آنچه را که می گفتی و می نوشتی و به تصویر می کشیدی. دنیایی که دلش لک زده که فقط یک بار دیگر از لنز دوربین تو روایت شود.

فتح عن قریب است برای لحظه هایی که فریاد سکوت تو را در پشت دوربین ها شنید.

فتح عن قریب است برای حرف هایی که در دلت ماند و محرمی برایش نیافتی.

فتح عن قریب است برای تصویرهایی که ضبط کردی و فرصت نشد عاشقانه تدوینشان کنی.

فتح عن قریب است برای متن هایی که نوشتی و روی صحنه های بی امان امتحان دکلمه کردی.

فتح عن قریب است برای روایت هایی که جبهه های هم اکنونمان دارد.

فتح عن قریب است برای عاشوراها و کربلاهایی که پیش رو داریم.

فتح عن قریب است برای فرصت های نیازی که نازِ ظهور دوباره ی آوینی ها را می کشند.

آری فتح عن قریب است برای فکه ای که دید و فهمید، وقتی هیچ کس برای رفتنت مانع نشد! هم عقل یاری ات کرد و هم عشق.

همه ی باورهایت بال پروازت شدند. تعهدت، اراده ات، هنرت، احساست و حتی رمل ها یاریت کردند.

مطمئنم برای ماندن نیامده بودی. یادت هست می گفتی: «ای شقایق های آتش گرفته، دل خونینم شقایقی است که داغ شهادت شما را به خود دارد. آیا روزی خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سروز شهادت بسُراید؟!»

در پاسخ سوال تو ای بزرگ، کوچکم. مگر می شود قطره بود و عظمت دریا را هنرنمایی کرد؟ مگر می شود آینه ای شکسته بود و وسعت آسمان را جلوه کرد؟ مگر می شود خیال سراب را به جای حقیقت آبی آب جا زد؟ نه هرگز!

اینبار من و قلم نشسته ایم بر سر سطر و می خواهیم تو را عاشقانه اینگونه بسراییم:

سلام سید، من نوآموزِ مکتب هنر مقدس توام و افتخارم همین بس که تو معلمِ سطرهای شوریده ی نوشته ی منی. هنوز کمم برای سرودن وصف تو، ولی مطمئنم می شود راه را سرود، نگاه را سرود، نوشته های عاشقانه ی سر به راه را سرود، می شود فکر را سرود، رفتن تو به فکه را سرود، راستی می شود سرود فکه هم شهید شد، عقل هم، عقیده هم، عشق هم، وقتی همه ی روایت ها بخواهند به قلم دست های تو فتح شوند....

یادت گرامی سید..

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

0
*** Section News End AdSense ***
*** Section AdSense ***