تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

در گفتگوی ویژه ائل با خانواده، همرزم و همسفران رزمنده مدافع حرم و قتیل المنا مطرح شد:

دنبال بهانه برای بوسیدن دست پدر و مادرش بود / سوغاتی همه را قبل از رفتن خرید تا بازار سعودی را تحریم کند / با شب زنده داری، غسل و روضه مسلم به قربانگاه منا رفت / برات شهادت را در حرم حضرت رقیه(س) با التماس گرفت

شهید محمدرضا جلالی، پاسداری که همواره در صحنه های حساس انقلاب پای کار آمد. در بحران سوریه وارد معرکه جهاد شد؛ اما قسمت او شهادت با لباس احرام در سرزمن مقدس منا بود. به بهانه دومین سالگرد شهادت این شهید مهاجر الی الله، گفتگویی با خانواده و همرزم و همسفر وی داشته ایم.

دنبال بهانه برای بوسیدن دست پدر و مادرش بود / سوغاتی همه را قبل از رفتن خرید تا بازار سعودی را تحریم کند / با  شب زنده داری، غسل  و روضه مسلم به قربانگاه منا رفت / برات شهادت را در حرم حضرت رقیه(س) با التماس گرفت

ائل / صابر عیسی پور

شهید محمدرضا جلالی، همان پاسداری که همواره در صحنه های حساس انقلاب پای کار آمده و امتحان خود را بخوبی پس داده بود. مردی که در فتنه سال 78 در قامت بسیجی به صحنه آمد و در فتنه 88 در ردای پاسداری به دفاع از نظام پرداخت. در بحران سوریه وارد معرکه جهاد شد؛ اما قسمت او شهادت با لباس احرام در سرزمن مقدس منا بود. همان مادح اهل بیت(ع) که بار سیدن ایام حزن محرم، جای خالیش در هیآت بیشتر از قبل حس می شود.به بهانه دومین سالگرد شهادت این شهید مهاجر الی الله، گفتگویی با خانواده و همرزم و همسفر وی داشته ایم.

در خانواده هر کسی برایش مشکلی پیش آمد؛ اولین گزینه برای مطرح کردن مشکل، حاج رضا بود

خواهر شهید جلالی در گفتگو با خبرنگار ائل در خصوص خلق و خوی اخلاقی این شهید می گوید: حاج رضا قلبی رئوف و مهربان داشت و به دنبال بهانه ای بود تا دست پدر و مادر را ببوسد.

وی ادامه می دهد: به حدی به صله رحم اهمیت می داد که در خانواده هر کسی برایش مشکلی پیش آمد؛ اولین گزینه برای مطرح کردن مشکل، حاج رضا بود.

Image title


شور انقلابی خاصی در مراسمات تشییع شهدا داشت

خانم جلالی به فعالیت های اجتماعی این شهید اشاره کرده و بیان می کند: ساماندهی هیات عزاداری و حضور پرشور و هدایت راهپیمایی های انقلابی شهر از جمله مهترین فعالیت های اجتماعی برادرم بود و شور انقلابی حاج رضا در مراسمات تشییع شهدا، بخصوص چند تن از شهدای مدافع حرم، زبانزد بود.

وی به رابطه کم نظیر شهید جلالی با بچه ها اشاره می کند و می گوید: حاج رضا تنها کسی در فامیل بود که بچه ها احساس راحتی خاصی با او داشتند و بازی می کردند و به مراسم می رفتند و دختران کوچک فامیل از جمله دختر خودش و خواهرزاده اش را تشویق به چادری شدن می کرد و می گفت افتخار می کنم که خواهرزاده چادری دارم.

پاسخ جالب شهید به ابراز نگرانی خانواده در پی اعزام مخفیانه به سوریه

خواهش این شهید قتیل المنا از حضور برادرش در سوریه گفته و می افزاید: حاج رضا جز اولین رزمندگانی بودمد که داوطلبانه و البته مخفیانه برای دفاع از حرم حضرت زینب به سوریه رفت و حتی خانواده هم از اعزام او بی خبر بود.

وی ادامه می دهد: چند روز بعد خودش از سوریه با خانوده تماس گرفت و جریان را گفت و همگی نگران بودیم؛ زمانی که از سوریه برگشت در پاسخ به ابراز نگرانی ما با خنده های شیرین می گفت من از زیارت برگشته ام بیایید روبوسی کنیم.

مزد گریه هایش در هیات را در منا گرفت

خانم جلالی در خصوص اعزام برادرش به حج نیز می گوید: برادرم به عنوان همراه برای یکی از جانبازان به سفر حج رفت و بنا به امر رهبری، سوغات همه فامیل را از تبریز و قبل از اعزام خردی و تاکید کرد که از بازار سعودی خرید نخواهم کرد؛ سفری که بی بازگشت بود و مزد گریه هایش در هیات را گرفت و در سرزمبن وحی به شهادت رسید.

حجت الاسلام مهدی جلالی، برادر شهید جلالی نیز در گفتگو با خبرنگار ما از انس خود با برادر شهیدش از گفته و با بغضی می افزاید: عميق‌ترين رابطه عاطفی را با هم داشتیم و نفس‌هايمان به نفس هم بند بود.

وی ادامه می دهد: ما 4 فرزند بوديم اما محمدرضا با همه‌ فرق داشت. آنقدر بی پيرايه و معصوم بود كه با صفای وجودش همه را جذب خود می كرد.

Image title


حجت الاسلام جلالی داغ هجران برادر را اینگونه توصیف می کند: اين داغ تا هميشه برای ما تازه است و هيچ‌چيز جای خالی حاج‌رضا را برايمان پر نمی كند.

 سوز دلی داشت كه بر جان‌ها می نشست

وی در توصیف حالات برادرش در هیات های عزاداری که این روزها جای خالی اش بیشتر احساس می شود؛ می گوید: او مداح بسيار توانايی بود. آنچنان در مجالس عزاداری روضه‌خوانی می كرد كه هيچ‌كس دلش نمی خواست مجلس تمام شود و سوز دلی داشت كه بر جان‌ها می نشست و گاهی اشك‌هايش به او مجال نمی داد تا روضه را ادامه دهد.

Image title

وی در ادامه شهادت برادرش را چنین توصیف می کند: همیشه با چشمان اشكبار از خداوند طلب شهادت می كرد و در نهایت در مظلومانه‌ترين حالت و در لباس احرام به آرزویش رسید.

رقیه شاکر، همسر شهید جلالی از زندگی مشترک 8 ساله با همسر شهیدش گفته و می افزاید: بعد از ازدواج روزبه‌روز در كنار حاج رضا خوشبختی را بيشتر حس می كردم و آنقدر خودساخته و قوی بود كه در كنار او مشكلات را حس نمی كردم  اما حالا بدون حضورش زندگی برايم سخت شده و جاي خالي‌اش در قلبم هيچ‌وقت پر نمی شود.

Image title

هیچ گاه روحيه نظامی از مهربانی هايش كم نکرد 

وی می افزاید: حاج رضا مداح و قاری قرآن بود و در مسابقات مختلف قرآني هم شركت كرده بود و هیچ گاه روحيه نظامی از مهربانی هايش كم نکرد و به همين دليل در دل همه محبت خود را جای داده بود.

شاکر با بغضی سنگینی ادامه می دهد: هر كس در فامیل نياز به كمك داشت می دانست اگر به محمدرضا می گفت، دست خالی نمی ماند. حالا من هستم كه از او می خواهم مرا كمك كند تا بتوانم بچه‌ها را به بهترين شيوه تربيت کنم.

اسباب  آسایش خانواده را فراهم می كرد اما خودش تعلقی به دنيا  نداشت

وی عدم وابستگی به دنیا را از ویژگی های بارز این شهید شمرده و می گوید: وسايل آسايش و آرامش را برای خانواده فراهم می كرد اما خودش تعلقی به دنيا و ماديات نداشت و هميشه در هنگام نماز می شنيدم كه ذكر «‌اللهم ارزقنا توفيق الشهاده»را در قنوت تكرار می كرد.

همسر شهید جلالی، شهادت همسرش را چنین تعبیر می کند: او لياقت شهادت را داشت و مزد سال‌ها زندگی در مسير اسلام و اهل‌بيت را از خدای خود گرفت حال این شهادت چه در سوریه باشد چه در منا.


حاج رحیم صلحی، جانباز 70 درصدی که شهید جلالی او را در سفر وحی همراهی می کرد؛ در گفتگو با خبرنگار ائل در خصوص این شهید می گوید: من فرزندی ندارم اما طعم داشتن فرزند را در طول 20 روز کنار شهید جلالی چشیدم.

خدا آمین گوی دعای محمدرضا شد

وی در مورد چگونگی همراهی شهید جلالی با وی در این سفر بیان می کند: من چند سالي بود كه می خواستم به حج بروم اما سال 94  قسمت شد.انتخاب همراه به عهده خودمان بود و در صورت عدم انتخاب، بنياد شهيد اين كار را بر عهده می ‌گرفت و يك همراه معرفی می كرد.

Image title

صلحی ادامه می دهد: حاج رضا ششمين نفری بود كه من بعد از بررسی ‌های انجام شده انتخابش كردم. وقتی می خواستم بروم به ايشان بگويم متوجه شدم در هيئت علی اكبر(ع) مداحی می كند. به هيئت رفتم و ايشان مشغول مداحي بود. در ميان مداحی از خدا خواست و گفت: «خدايا به ما يك حج ابراهيمي عطا كن».  من با خودم گفتم  خدا آمين گوی دعايت شده است. او نمی ‌دانست من آن روز برای دعوت از ايشان جهت همراهی خود در سفر حج حاضر شده‌ام. بعد از اتمام جلسه هيئت گفتم كه من را همراهي كند و قرار شد يك ساعت بعد خبر بدهد كه در نهايت بعد از يك ساعت اطلاع داد كه همراه من خواهد آمد.

Image title


صبح فاجعه منا بر ضیف الرحمان چه گذشت؟

صلحی در خصوص روز فاجعه منا می گوید: جانبازان 70 درصد به بالا برای انجام اعمال رمی جمرات نائب می گیرند و ما به منا نرفتیم اما صبح روز عید قربان وقتی حجاج آماده رفتن به من بودند؛ دیدم محمدرضا دیر کرده است و وقتی رسیدم پرسیدم کجا بودی و گفت رفته بودم غسل کنم و با التماس و خواهش کمی به او صبحانه دادم و راهی منا شد و دیگر خبری از او نشد تا اینکه خبر شهادتش را شنیدیم.

حمزوی، دیگر همسفر شهید جلایل در سرزمین وحی خاطره ای از آخرین شب زندگی این شهید مهاجر الی گفته و بیان می کند: همه حجاج در مشعر الحرام بیتوته کرده بودند و شهید جلالی که آخرین شب زندگیش بود؛ کنارم خوابیده بود و  تا نیمه های شب هر وقت من چشمهایم را باز کردم؛ دیدم بیدار ونشسته است. حدود ۲ یا ۳ ساعت به صبح مانده بود؛ با هم بلند شدیم و رفتیم تجدید وضو کردیم ؛ وقتی برگشتیم تا نزدیکی اذان صبح از خستگی خوابش برد. 

وی در خصوص صبح روز فاجعه منا می گوید: برای نماز صبح اذان گفت و قبل از حرکت بسوی منا خیلی مؤدبانه از شهید والامقام حاج آقا مصطفی مرتضایی اجازه خواست تا  روضه حضرت مسلم را بخواند و چه زیبا آخرین روضه زندگیش را خواند و  ارباب هم مزدش را تمام و کمال داد.

ماهری، همرزم شهید جلالی در سوریه در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار ما در خصوص شهادت طلبی شهید جلالی در سوریه می گوید: در حرم حضرت رقیه(س) بعد از مداحی جانسوزی که کرد؛ آرام در گوشه ای نشسته بود و در لاک خودش بود؛ وقتی نزدیک شدم متوجه شدم با التماس خاصی طلب شهادت می کند.

Image title


با دوستان خود به اشتراک بگذارید

https://goo.gl/vnfsGq

ایران جهان

شمال غرب

  • تبریز

    دوشنبه

    ۲۰ آذر ۱۳۹۶
  • -۳°
  • غبار
آب و هوا

پایگاه اطلاع رسانی ائل

سرویس : فرهنگی , تاریخ اصلاح گردد شناسه خبر : ۵۹۱۲۱

در گفتگوی ویژه ائل با خانواده، همرزم و همسفران رزمنده مدافع حرم و قتیل المنا مطرح شد:

دنبال بهانه برای بوسیدن دست پدر و مادرش بود / سوغاتی همه را قبل از رفتن خرید تا بازار سعودی را تحریم کند / با شب زنده داری، غسل و روضه مسلم به قربانگاه منا رفت / برات شهادت را در حرم حضرت رقیه(س) با التماس گرفت

شهید محمدرضا جلالی، پاسداری که همواره در صحنه های حساس انقلاب پای کار آمد. در بحران سوریه وارد معرکه جهاد شد؛ اما قسمت او شهادت با لباس احرام در سرزمن مقدس منا بود. به بهانه دومین سالگرد شهادت این شهید مهاجر الی الله، گفتگویی با خانواده و همرزم و همسفر وی داشته ایم.

ائل / صابر عیسی پور

شهید محمدرضا جلالی، همان پاسداری که همواره در صحنه های حساس انقلاب پای کار آمده و امتحان خود را بخوبی پس داده بود. مردی که در فتنه سال 78 در قامت بسیجی به صحنه آمد و در فتنه 88 در ردای پاسداری به دفاع از نظام پرداخت. در بحران سوریه وارد معرکه جهاد شد؛ اما قسمت او شهادت با لباس احرام در سرزمن مقدس منا بود. همان مادح اهل بیت(ع) که بار سیدن ایام حزن محرم، جای خالیش در هیآت بیشتر از قبل حس می شود.به بهانه دومین سالگرد شهادت این شهید مهاجر الی الله، گفتگویی با خانواده و همرزم و همسفر وی داشته ایم.

در خانواده هر کسی برایش مشکلی پیش آمد؛ اولین گزینه برای مطرح کردن مشکل، حاج رضا بود

خواهر شهید جلالی در گفتگو با خبرنگار ائل در خصوص خلق و خوی اخلاقی این شهید می گوید: حاج رضا قلبی رئوف و مهربان داشت و به دنبال بهانه ای بود تا دست پدر و مادر را ببوسد.

وی ادامه می دهد: به حدی به صله رحم اهمیت می داد که در خانواده هر کسی برایش مشکلی پیش آمد؛ اولین گزینه برای مطرح کردن مشکل، حاج رضا بود.

Image title


شور انقلابی خاصی در مراسمات تشییع شهدا داشت

خانم جلالی به فعالیت های اجتماعی این شهید اشاره کرده و بیان می کند: ساماندهی هیات عزاداری و حضور پرشور و هدایت راهپیمایی های انقلابی شهر از جمله مهترین فعالیت های اجتماعی برادرم بود و شور انقلابی حاج رضا در مراسمات تشییع شهدا، بخصوص چند تن از شهدای مدافع حرم، زبانزد بود.

وی به رابطه کم نظیر شهید جلالی با بچه ها اشاره می کند و می گوید: حاج رضا تنها کسی در فامیل بود که بچه ها احساس راحتی خاصی با او داشتند و بازی می کردند و به مراسم می رفتند و دختران کوچک فامیل از جمله دختر خودش و خواهرزاده اش را تشویق به چادری شدن می کرد و می گفت افتخار می کنم که خواهرزاده چادری دارم.

پاسخ جالب شهید به ابراز نگرانی خانواده در پی اعزام مخفیانه به سوریه

خواهش این شهید قتیل المنا از حضور برادرش در سوریه گفته و می افزاید: حاج رضا جز اولین رزمندگانی بودمد که داوطلبانه و البته مخفیانه برای دفاع از حرم حضرت زینب به سوریه رفت و حتی خانواده هم از اعزام او بی خبر بود.

وی ادامه می دهد: چند روز بعد خودش از سوریه با خانوده تماس گرفت و جریان را گفت و همگی نگران بودیم؛ زمانی که از سوریه برگشت در پاسخ به ابراز نگرانی ما با خنده های شیرین می گفت من از زیارت برگشته ام بیایید روبوسی کنیم.

مزد گریه هایش در هیات را در منا گرفت

خانم جلالی در خصوص اعزام برادرش به حج نیز می گوید: برادرم به عنوان همراه برای یکی از جانبازان به سفر حج رفت و بنا به امر رهبری، سوغات همه فامیل را از تبریز و قبل از اعزام خردی و تاکید کرد که از بازار سعودی خرید نخواهم کرد؛ سفری که بی بازگشت بود و مزد گریه هایش در هیات را گرفت و در سرزمبن وحی به شهادت رسید.

حجت الاسلام مهدی جلالی، برادر شهید جلالی نیز در گفتگو با خبرنگار ما از انس خود با برادر شهیدش از گفته و با بغضی می افزاید: عميق‌ترين رابطه عاطفی را با هم داشتیم و نفس‌هايمان به نفس هم بند بود.

وی ادامه می دهد: ما 4 فرزند بوديم اما محمدرضا با همه‌ فرق داشت. آنقدر بی پيرايه و معصوم بود كه با صفای وجودش همه را جذب خود می كرد.

Image title


حجت الاسلام جلالی داغ هجران برادر را اینگونه توصیف می کند: اين داغ تا هميشه برای ما تازه است و هيچ‌چيز جای خالی حاج‌رضا را برايمان پر نمی كند.

 سوز دلی داشت كه بر جان‌ها می نشست

وی در توصیف حالات برادرش در هیات های عزاداری که این روزها جای خالی اش بیشتر احساس می شود؛ می گوید: او مداح بسيار توانايی بود. آنچنان در مجالس عزاداری روضه‌خوانی می كرد كه هيچ‌كس دلش نمی خواست مجلس تمام شود و سوز دلی داشت كه بر جان‌ها می نشست و گاهی اشك‌هايش به او مجال نمی داد تا روضه را ادامه دهد.

Image title

وی در ادامه شهادت برادرش را چنین توصیف می کند: همیشه با چشمان اشكبار از خداوند طلب شهادت می كرد و در نهایت در مظلومانه‌ترين حالت و در لباس احرام به آرزویش رسید.

رقیه شاکر، همسر شهید جلالی از زندگی مشترک 8 ساله با همسر شهیدش گفته و می افزاید: بعد از ازدواج روزبه‌روز در كنار حاج رضا خوشبختی را بيشتر حس می كردم و آنقدر خودساخته و قوی بود كه در كنار او مشكلات را حس نمی كردم  اما حالا بدون حضورش زندگی برايم سخت شده و جاي خالي‌اش در قلبم هيچ‌وقت پر نمی شود.

Image title

هیچ گاه روحيه نظامی از مهربانی هايش كم نکرد 

وی می افزاید: حاج رضا مداح و قاری قرآن بود و در مسابقات مختلف قرآني هم شركت كرده بود و هیچ گاه روحيه نظامی از مهربانی هايش كم نکرد و به همين دليل در دل همه محبت خود را جای داده بود.

شاکر با بغضی سنگینی ادامه می دهد: هر كس در فامیل نياز به كمك داشت می دانست اگر به محمدرضا می گفت، دست خالی نمی ماند. حالا من هستم كه از او می خواهم مرا كمك كند تا بتوانم بچه‌ها را به بهترين شيوه تربيت کنم.

اسباب  آسایش خانواده را فراهم می كرد اما خودش تعلقی به دنيا  نداشت

وی عدم وابستگی به دنیا را از ویژگی های بارز این شهید شمرده و می گوید: وسايل آسايش و آرامش را برای خانواده فراهم می كرد اما خودش تعلقی به دنيا و ماديات نداشت و هميشه در هنگام نماز می شنيدم كه ذكر «‌اللهم ارزقنا توفيق الشهاده»را در قنوت تكرار می كرد.

همسر شهید جلالی، شهادت همسرش را چنین تعبیر می کند: او لياقت شهادت را داشت و مزد سال‌ها زندگی در مسير اسلام و اهل‌بيت را از خدای خود گرفت حال این شهادت چه در سوریه باشد چه در منا.


حاج رحیم صلحی، جانباز 70 درصدی که شهید جلالی او را در سفر وحی همراهی می کرد؛ در گفتگو با خبرنگار ائل در خصوص این شهید می گوید: من فرزندی ندارم اما طعم داشتن فرزند را در طول 20 روز کنار شهید جلالی چشیدم.

خدا آمین گوی دعای محمدرضا شد

وی در مورد چگونگی همراهی شهید جلالی با وی در این سفر بیان می کند: من چند سالي بود كه می خواستم به حج بروم اما سال 94  قسمت شد.انتخاب همراه به عهده خودمان بود و در صورت عدم انتخاب، بنياد شهيد اين كار را بر عهده می ‌گرفت و يك همراه معرفی می كرد.

Image title

صلحی ادامه می دهد: حاج رضا ششمين نفری بود كه من بعد از بررسی ‌های انجام شده انتخابش كردم. وقتی می خواستم بروم به ايشان بگويم متوجه شدم در هيئت علی اكبر(ع) مداحی می كند. به هيئت رفتم و ايشان مشغول مداحي بود. در ميان مداحی از خدا خواست و گفت: «خدايا به ما يك حج ابراهيمي عطا كن».  من با خودم گفتم  خدا آمين گوی دعايت شده است. او نمی ‌دانست من آن روز برای دعوت از ايشان جهت همراهی خود در سفر حج حاضر شده‌ام. بعد از اتمام جلسه هيئت گفتم كه من را همراهي كند و قرار شد يك ساعت بعد خبر بدهد كه در نهايت بعد از يك ساعت اطلاع داد كه همراه من خواهد آمد.

Image title


صبح فاجعه منا بر ضیف الرحمان چه گذشت؟

صلحی در خصوص روز فاجعه منا می گوید: جانبازان 70 درصد به بالا برای انجام اعمال رمی جمرات نائب می گیرند و ما به منا نرفتیم اما صبح روز عید قربان وقتی حجاج آماده رفتن به من بودند؛ دیدم محمدرضا دیر کرده است و وقتی رسیدم پرسیدم کجا بودی و گفت رفته بودم غسل کنم و با التماس و خواهش کمی به او صبحانه دادم و راهی منا شد و دیگر خبری از او نشد تا اینکه خبر شهادتش را شنیدیم.

حمزوی، دیگر همسفر شهید جلایل در سرزمین وحی خاطره ای از آخرین شب زندگی این شهید مهاجر الی گفته و بیان می کند: همه حجاج در مشعر الحرام بیتوته کرده بودند و شهید جلالی که آخرین شب زندگیش بود؛ کنارم خوابیده بود و  تا نیمه های شب هر وقت من چشمهایم را باز کردم؛ دیدم بیدار ونشسته است. حدود ۲ یا ۳ ساعت به صبح مانده بود؛ با هم بلند شدیم و رفتیم تجدید وضو کردیم ؛ وقتی برگشتیم تا نزدیکی اذان صبح از خستگی خوابش برد. 

وی در خصوص صبح روز فاجعه منا می گوید: برای نماز صبح اذان گفت و قبل از حرکت بسوی منا خیلی مؤدبانه از شهید والامقام حاج آقا مصطفی مرتضایی اجازه خواست تا  روضه حضرت مسلم را بخواند و چه زیبا آخرین روضه زندگیش را خواند و  ارباب هم مزدش را تمام و کمال داد.

ماهری، همرزم شهید جلالی در سوریه در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار ما در خصوص شهادت طلبی شهید جلالی در سوریه می گوید: در حرم حضرت رقیه(س) بعد از مداحی جانسوزی که کرد؛ آرام در گوشه ای نشسته بود و در لاک خودش بود؛ وقتی نزدیک شدم متوجه شدم با التماس خاصی طلب شهادت می کند.

Image title