تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

گزارش ائل از حرمت هایی که فراموش شده است:

زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم / یاد باد زمانی که سفره قداست داشت / مادرانی که حتی از فرزندان خود بی خبرند

دیگر جوانان این دوره و زمانه از پدر و مادرشان نخواهند شنید که در ایام گذشته وقتی سفره پهن می شد کسی پایش را دراز نمی کرد و به حرمت سفره کسی حرف درشت و ناشایست بر زبان نمی راند. یاد باد زمانی که سفره قداست داشت.

زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم / یاد باد زمانی که سفره قداست داشت /  مادرانی که حتی از فرزندان خود بی خبرند

 ائل / پریسا حق پرست

این روزها همه ما برخی حرمت هار را می شکنیم، حرمت هایی که به فراموشی سپرده شده، حرمت بزرگتر، حرمت مجلس، حرمت نان، حرمت سفره و ....

حرمت هایی که شاید در سالهای پیشین اگر خودمان هم می خواستیم بشکنیم، ساختار های خانوادگی این اجازه را از ما می گرفت  ولی اکنون همه حرمت ها زیر پا خرد می شود و ما بی توجه از کنار آنها رد می شویم.

این روزها بیشترین چیزی که با آن مواجیهم، خانه های بدون سفره و یا سفره های بدون خانواده است و یا خانواده هایی که دستشان به سفره می رسد ولی خرده نان لای سفره را نثار سطل زباله می کنند و یا از بالکن به خیابان می تکانند و  برکت را زیر پای مردم می ریزند .

ما مردمان متمدن و متدینی هستیم؛ برای حفظ این تمدن اسلامی و پا بر جا ماندن حرمت ها و کوتاه شدن دست اجنبی از سفره هایمان، خونها نثار کردیم؛ خواه این حرمت خاک باشد و خواه نان که نعمتی بزرگ است  که هر کدام را کفران کنیم؛ عذابش گریبان خودمان را می گیرد.

زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم

زمانه عوض شد؛ خیلی چیزها یادمان رفت؛ زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم و آنقدر در مشکلات غرق شدیم که از کنار برخی نباید ها به راحتی عبور کردیم و وقتی به تنگنا رسیدیم؛ گله کردیم...

یاد باد زمانی که سفره قداست داشت

شاید خیلی ها هنوز دلشان برای آن روزها تنگ شده، گفتگویی با چند نفر از شهروندان داشتیم که  خانم میانسالی در این باره می گوید: یادش بخیر زمانی که بچه بودیم؛ وقت ناهار و شام که می‌رسید همه باید حاضر می‌شدیم؛ فرق نمی‌کرد کجا هستیم؛ باید سریع خودمان را به منزل می‌رساندیم و سرسفره غذا حاضر می‌شدیم؛حتی اگر گرسنه هم نبودیم وقتی سفره پهن می‌شد، باید به غذا خوردن تن می‌دادیم. در واقع پهن بودن سفره روی زمین برای خود حرمت و قداستی داشت که همه را سر یک ساعت مشخص بر سر سفره جمع می‌کرد.

تا بزرگتر بود کوچکتر بالای سفره نمی نشست

آقای دلجوان نیز با یاد آوری ایام گذشته می گوید: همیشه سفره های ناهار و شام باید با حضور کل اعضای خانواده بود؛ هیچ کس حق نداشت کنار سفره و در حالی که سفره هنوز روی زمین پهن بود؛ دراز بکشد یا مشغول کار دیگری شود. بالای سفره همیشه جای بزرگ‌ترها بود. پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ. فرقی نمی‌کرد؛ تا بزرگ‌تر بود کوچکترها بالای سفره نمی‌نشستند.

وی در ادامه می گوید: مهمان که می آمد فضای خانه عوض می شد؛ حتی اندازه و سایز سفره‌ها معمولا با تعداد افراد خانواده هماهنگی داشت؛ سفره‌هایی که برای مهمان‌ها پهن می‌شد اغلب متفاوت بود، مادرم هرچند وقت یک بار برای تنوع هم که شده بود سفره را عوض می‌کرد و یک سفره نو می‌خرید که تا چند وقتی بوی نویی سفره همراه با غذا استشمام می‌شد.

متاسفم که امروزی شدیم

مریم، خانم پرستار یکی از بیمارستانها با حسرت به گذشته می گوید: متاسفم که امروزی شدیم ولی مجبوریم؛ من هر روز صبح زود از خانه خارج می شوم و مجبورم میز صبحانه را آماده کنم  و وقتی  عصر که از سر کار برمی‌گردم جمع می کنم و همسرم نیز تایم کاری خاصی دارد و متاسفانه فقط روزهای تعطیل با هم یکجا غذا می خوریم آن هم ترجیحا دور میز هستیم.

سرنوشتی که سر سفره رقم می خورد

 خانم صمدی که به همراه دخترش زندگی می کند می گوید:  قدیم‌ها وقتی سفره را روی زمین پهن می‌کردیم همه دور تا دور آن می‌نشستیم و صبر می‌کردیم تا پدر خانواده قبل از همه غذا خوردن را شروع کند. معمولا بعد از غذا، چند دقیقه‌ای همه در مورد مسائل روزانه با همدیگر صحبت می‌کردند و بعد با هم سفره را جمع می‌کردند. به همین خاطر کنار سفره بسیاری از مسائل فرزندان و والدین مطرح و حتی حل می‌شد. در آن زمان سرنوشت فرزندان خانواده را صحبت‌هایی که کنار سفره بین والدین و بچه‌ها رد و بدل می‌شد ولی اکنون همه چیز پنهانی انجام می شود و مادر از فرزندان بی خبر است.

سر سفره نشستن برایم مفهومی ندارد

اما زهرا دختر 17 ساله از کنار خانواده  غذا خوردن احساس بدی دارد و می گوید: پدر و مادرم هیچگاه باهم تفاهم ندارند؛ همیشه دعوا می کنند و من مجبورم غذایم را تنهایی در اتاق بخورم؛ سر سفره نشستن برای من مفهومی ندارد.

یکبار مصرف ها مردم را بیگانه بار آوردند

خانم اقدس 65 ساله می گوید: آن زمان ها که هنوز سفره های یکبار مصرف پایش به خانه ها باز نشده بود؛ سفره حرمت داشت. یکبار مصرف ها مردم را بیگانه بار آوردند.

وی ادامه می دهد: مگر کسی حق داشت دست و پا دراز کند؟مگر می شد اهل خانه هر کدام هر وقت دلش خواست غذا بخورد و سر سفره حاضر نشود؟آن روزها حرفهای مهم خانه سر سفره زده می شد؛ اخم ها سر سفره باز می شد و یک دانه برنج و نان اگر زمین می افتاد با صد سلام و صلوات برداشته می شد.

سخن آخر

برکت از همان روز از سفره  های ما رفت که فردی از کنار خورده نان ها کف پیاده رو عبور کرد و بی تفاوت به حرمت و برکت نان، گذشت. بی تفاوتی زمانی در نسل ما  رشد پیدا کرد که بزرگان خانواده آنقدر در گیل و دار مشکلات دست و پنجره نرم کردند که یادشان رفت ارزش ها را به ما بیاموزند و بی تفاوتی یادمان دادند و با این وضعیت فرهنگ حاکم بر جامعه، نسل بعدی را به قهقرا می کشد.

شاید نیاز باشد روحانیون، رسانه ها و خانواده ها دوباره برخی حرمت ها را در گوش مردم زمزمه کنند تا بلکه مردم خفته مسیری که به اشتباه میرود را دوباره پیدا کنند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

https://goo.gl/S5aTZs

ایران جهان

شمال غرب

  • تبریز

    پنجشنبه

    ۲۷ مهر ۱۳۹۶
  • ۱۹°
  • صاف
آب و هوا

پایگاه اطلاع رسانی ائل

سرویس : اجتماعی , شناسه خبر : ۵۵۸۶۲

گزارش ائل از حرمت هایی که فراموش شده است:

زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم / یاد باد زمانی که سفره قداست داشت / مادرانی که حتی از فرزندان خود بی خبرند

دیگر جوانان این دوره و زمانه از پدر و مادرشان نخواهند شنید که در ایام گذشته وقتی سفره پهن می شد کسی پایش را دراز نمی کرد و به حرمت سفره کسی حرف درشت و ناشایست بر زبان نمی راند. یاد باد زمانی که سفره قداست داشت.

 ائل / پریسا حق پرست

این روزها همه ما برخی حرمت هار را می شکنیم، حرمت هایی که به فراموشی سپرده شده، حرمت بزرگتر، حرمت مجلس، حرمت نان، حرمت سفره و ....

حرمت هایی که شاید در سالهای پیشین اگر خودمان هم می خواستیم بشکنیم، ساختار های خانوادگی این اجازه را از ما می گرفت  ولی اکنون همه حرمت ها زیر پا خرد می شود و ما بی توجه از کنار آنها رد می شویم.

این روزها بیشترین چیزی که با آن مواجیهم، خانه های بدون سفره و یا سفره های بدون خانواده است و یا خانواده هایی که دستشان به سفره می رسد ولی خرده نان لای سفره را نثار سطل زباله می کنند و یا از بالکن به خیابان می تکانند و  برکت را زیر پای مردم می ریزند .

ما مردمان متمدن و متدینی هستیم؛ برای حفظ این تمدن اسلامی و پا بر جا ماندن حرمت ها و کوتاه شدن دست اجنبی از سفره هایمان، خونها نثار کردیم؛ خواه این حرمت خاک باشد و خواه نان که نعمتی بزرگ است  که هر کدام را کفران کنیم؛ عذابش گریبان خودمان را می گیرد.

زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم

زمانه عوض شد؛ خیلی چیزها یادمان رفت؛ زندگی کردن را با زنده بودن اشتباه گرفتیم و آنقدر در مشکلات غرق شدیم که از کنار برخی نباید ها به راحتی عبور کردیم و وقتی به تنگنا رسیدیم؛ گله کردیم...

یاد باد زمانی که سفره قداست داشت

شاید خیلی ها هنوز دلشان برای آن روزها تنگ شده، گفتگویی با چند نفر از شهروندان داشتیم که  خانم میانسالی در این باره می گوید: یادش بخیر زمانی که بچه بودیم؛ وقت ناهار و شام که می‌رسید همه باید حاضر می‌شدیم؛ فرق نمی‌کرد کجا هستیم؛ باید سریع خودمان را به منزل می‌رساندیم و سرسفره غذا حاضر می‌شدیم؛حتی اگر گرسنه هم نبودیم وقتی سفره پهن می‌شد، باید به غذا خوردن تن می‌دادیم. در واقع پهن بودن سفره روی زمین برای خود حرمت و قداستی داشت که همه را سر یک ساعت مشخص بر سر سفره جمع می‌کرد.

تا بزرگتر بود کوچکتر بالای سفره نمی نشست

آقای دلجوان نیز با یاد آوری ایام گذشته می گوید: همیشه سفره های ناهار و شام باید با حضور کل اعضای خانواده بود؛ هیچ کس حق نداشت کنار سفره و در حالی که سفره هنوز روی زمین پهن بود؛ دراز بکشد یا مشغول کار دیگری شود. بالای سفره همیشه جای بزرگ‌ترها بود. پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ. فرقی نمی‌کرد؛ تا بزرگ‌تر بود کوچکترها بالای سفره نمی‌نشستند.

وی در ادامه می گوید: مهمان که می آمد فضای خانه عوض می شد؛ حتی اندازه و سایز سفره‌ها معمولا با تعداد افراد خانواده هماهنگی داشت؛ سفره‌هایی که برای مهمان‌ها پهن می‌شد اغلب متفاوت بود، مادرم هرچند وقت یک بار برای تنوع هم که شده بود سفره را عوض می‌کرد و یک سفره نو می‌خرید که تا چند وقتی بوی نویی سفره همراه با غذا استشمام می‌شد.

متاسفم که امروزی شدیم

مریم، خانم پرستار یکی از بیمارستانها با حسرت به گذشته می گوید: متاسفم که امروزی شدیم ولی مجبوریم؛ من هر روز صبح زود از خانه خارج می شوم و مجبورم میز صبحانه را آماده کنم  و وقتی  عصر که از سر کار برمی‌گردم جمع می کنم و همسرم نیز تایم کاری خاصی دارد و متاسفانه فقط روزهای تعطیل با هم یکجا غذا می خوریم آن هم ترجیحا دور میز هستیم.

سرنوشتی که سر سفره رقم می خورد

 خانم صمدی که به همراه دخترش زندگی می کند می گوید:  قدیم‌ها وقتی سفره را روی زمین پهن می‌کردیم همه دور تا دور آن می‌نشستیم و صبر می‌کردیم تا پدر خانواده قبل از همه غذا خوردن را شروع کند. معمولا بعد از غذا، چند دقیقه‌ای همه در مورد مسائل روزانه با همدیگر صحبت می‌کردند و بعد با هم سفره را جمع می‌کردند. به همین خاطر کنار سفره بسیاری از مسائل فرزندان و والدین مطرح و حتی حل می‌شد. در آن زمان سرنوشت فرزندان خانواده را صحبت‌هایی که کنار سفره بین والدین و بچه‌ها رد و بدل می‌شد ولی اکنون همه چیز پنهانی انجام می شود و مادر از فرزندان بی خبر است.

سر سفره نشستن برایم مفهومی ندارد

اما زهرا دختر 17 ساله از کنار خانواده  غذا خوردن احساس بدی دارد و می گوید: پدر و مادرم هیچگاه باهم تفاهم ندارند؛ همیشه دعوا می کنند و من مجبورم غذایم را تنهایی در اتاق بخورم؛ سر سفره نشستن برای من مفهومی ندارد.

یکبار مصرف ها مردم را بیگانه بار آوردند

خانم اقدس 65 ساله می گوید: آن زمان ها که هنوز سفره های یکبار مصرف پایش به خانه ها باز نشده بود؛ سفره حرمت داشت. یکبار مصرف ها مردم را بیگانه بار آوردند.

وی ادامه می دهد: مگر کسی حق داشت دست و پا دراز کند؟مگر می شد اهل خانه هر کدام هر وقت دلش خواست غذا بخورد و سر سفره حاضر نشود؟آن روزها حرفهای مهم خانه سر سفره زده می شد؛ اخم ها سر سفره باز می شد و یک دانه برنج و نان اگر زمین می افتاد با صد سلام و صلوات برداشته می شد.

سخن آخر

برکت از همان روز از سفره  های ما رفت که فردی از کنار خورده نان ها کف پیاده رو عبور کرد و بی تفاوت به حرمت و برکت نان، گذشت. بی تفاوتی زمانی در نسل ما  رشد پیدا کرد که بزرگان خانواده آنقدر در گیل و دار مشکلات دست و پنجره نرم کردند که یادشان رفت ارزش ها را به ما بیاموزند و بی تفاوتی یادمان دادند و با این وضعیت فرهنگ حاکم بر جامعه، نسل بعدی را به قهقرا می کشد.

شاید نیاز باشد روحانیون، رسانه ها و خانواده ها دوباره برخی حرمت ها را در گوش مردم زمزمه کنند تا بلکه مردم خفته مسیری که به اشتباه میرود را دوباره پیدا کنند.