تلگرام
کانال ائل در تلگرام
دنبال کنید

گفتگوی ویژه ائل با معلم جوانی که مادر خوانده دانش آموزش شده است؛

معلم که شدم مادر هم شدم!/ تمام حقوقم پای ایاب ذهابم می رود/ وقتی اعتراض می کنیم می گویند بروید به سلامت!

امروز روز کسانی است که صاحبان شغل انبیا هستند و دارای اجر و قرب، و چه زیبا شغلی است زمانی که عشقت با آن یکی باشد، آن زمان که تو را معلم خطاب کنند.

معلم که شدم مادر هم شدم!/ تمام حقوقم پای ایاب ذهابم می رود/ وقتی اعتراض می کنیم می گویند بروید به سلامت!

 ائل/ میناسادات حسینی؛

چه زیبا گفته است شهید عزیز، شهید رجایی که معلمی شغل نیست، معلمی عشق است، اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد.

امروز را بهانه ای کرده ایم برای یادی از همان کسانی که آموزه هایمان را در سایه سار مهربانی های عالمانه شان داریم، کسانی که شمع بودند و سوختند و این گوهر ناب علم و دانش را در تن و جانمان برافروخته کردند، از همان زمان کودکی که الفبا بلد نبودیم تا آن زمان که پای در دانشگاه گذاشتیم و استاد یافتیم.

امروز روز کسانی است که صاحبان شغل انبیا هستند و دارای اجر و قرب، و چه زیبا شغلی است زمانی که عشقت با آن یکی باشد، آن زمان که تو را معلم خطاب کنند.

پای صحبت های معلمی می نشینم که بسیار محبوب دانش آموزانش است، 30 سال سن دارد و بعد از اتمام دوره فوق لیسانس در رشته ادبیات، وارد عرصه ادب آموزی شده و معلم شده است.

نمی دانم چرا ولی می خواهد نام و نشانش را ننویسیم و همین که به اصرار ما در مقابل سوالتمان قرار گرفته من را راضی می کند تا شرطش را قبول کنم.

ائل/ از معلمی برایمان بگویید، سخت است یا آسان؟

از همان دوران کودکی و وقتی عاشق یکی از معلمانم شده بودم، برای معلم شدن لحظه شماری می کردم. یاد دادن را دوست داشتم ولی اکنون که معلم شده ام می دانم تنها یاد دادن وظیفه معلم نیست بلکه این شغل بار سنگینی از مادر و پدر شدن را هم برایمان به ارمغان می آورد، اکنون من با همین سن کمم و با اینکه با دختران دبیرستان اندکی فاصله سنی دارم، برایشان مادری می کنم و همین که مادر نیستم و این اتفاق می افتد، به معجزه ایمان می آورم.

معلمی یک عشق سخت شیرین است، و تعریف من از معلم چیزی نیست که بگویم در همان ساعات با دانش آموزان بودن معنی پیدا می کند، من از وقتی معلم شده ام تمام فکر و ذهنم دانش آموزانم و رشد و تعالی فکری و روحی و البته درسی آنان شده است و برای موفقیتشان از هیچ کوششی دریغ نمی کنم.

ائل/ شنیده ایم که در میان دانش آموزان بسیار محبوب هستید، علتش چیست؟

زمانی که معلم شدم به خودم قول دادم تنها ارتقای دانشی دانش آموزانم را معیار و ملاک خود قرار ندهم بلکه همانند جایگاهی که مدرسه دارد و خانه دوم دانش آموزان هست، من هم برای افزایش احساس امنیت و راحتی دانش آموزان و اینکه دنبال روز تعطیل برای نیامدن به مدرسه نگردند، باشم.

من بیشتر از اینکه معلم دانش آموزان باشم، دوستشان هستم و حتی ارتباطمان را در خارج از مدرسه نیز با آن ها دارم، پای درد و دل هایشان می نشینم و سعی می کنم سنگ صبورشان باشم، وقتی پایشان می لغزد به من پناه می آوردند و من به گونه ای رفتار نمی کنم که در آن زمان ها من را نیز به یاد نیاوردند و از من دور شوند.

ائل/ وضعیت معیشتتان چگونه است؟ آیا معلمی شغل نان و آب داریست؟

شاید باورتان نشود ولی اکنون که چهار سال است که معلم هستم هیچ پس اندازی نداشته ام! در سال های اول برایمان سخت بود که قبول کنم با وجود کارکردن هیچ پولی دستم را نگیرد ولی بعدها واقعا فهمیدم معلمی شغل نیست که رویش حساب باز کنم!

من معلم یک دبیرستان غیرانتفاعی هستم و با ووجود ساعات کاری زیاد، تنها 200 هزار تومان آن هم بدون بیمه دستم می رسد که همان 200 هزار توامن نیز هزینه ایاب و ذهابم می شود.

ائل/ و این سخت نیست؟

چرا خیلی سخت است، نمی خواهم آرمان گرا باشم ولی از خانواده  نیز به من فشار می آوردند که چرا خودت برای این چندرغاز پول به اذیت می اندازی، واقعا اذیت دارد، بارها از همه شنیده ام که فلانی خودش را دارد می کشد و از این حرف ها ولی چه کنم که این شغل را دوست دارم و اگر حتی پول هم ندهند نمی خواهم رهایش کنم چون جزوی از زندگی من شده است، آن هم جزو جدای ناپذیر!

ائل/ فکر می کنم اوضاع اکثر مدارس غیرانتفاعی به همین شکل است، اعتراضی کرده اید که چرا اینقدر حقوق ها پایین است؟

هر وقت اعتراضی صورت گرفته، مدیر مدرسه گفته است ایرادی ندارد می توانید از این مدرسه بروید و مدرسه بهتری برای خودتان پیدا کنید! فکر می کنم می دانم که وضع همه مدارس غیرانتفاعی به همین شکل است و معلمان حق التدریس زیادی هستند که به مدارس دولتی جذب نشده اند و از روی اجبار مدارس غیرانتفاعی را برای خود انتخاب کرده اند.

ائل/ و این ظلم آشکار است...!

بله ظلم است ولی هست، ما هم خوب می دانیم که تا مظلوم نباشد ظالمی نخواهد بود اما اوضاع همین است و تا از ریشه مسائل حل نشوند، به همین منوال هم خواهد بود.

ائل/ از تلخی ها و شیرینی های این چند سال تدریس برایمان بگویید.

به یاد دارم مادر یکی از دانش آموزانم به کما رفته بود، اوضاع روحی دانش آموزم اصلا خوب نبود، افت شدیدی در درس هایش پیدا کرده بود، نمی دانستم چگونه تسکین دردهایش را برایش فراهم کنم اما تنها کاری که از دستم برمی آمد این بود که به وی بیاموزم همه چیز دست خداست و باید راضی به رضای او باشیم، بعد از چند ماه مادرش فوت کرد و این دختر بسیار غمگین شده بود، ماه ها زمان بُرد تا توانستم به حرفش بیاورم و راهی کلاس های درسش کنم، روزی برگشت و به من گفت می توانم در خارج از کلاس به شما بگویم "مامان"... نمی دانستم در جوابش به او چه بگویم ولی فکر کردم شاید این واژه نیاز این روزهای این دختر باشد، قبول کردم و دو سال است که مادرش شده ام و خارج از کلاس های درس با او ارتباط دارم و از این ارتباط خوشحالم، فکر می کنم خدا هم راضی است.

تلخ ترین اتفاق این سال ها از دست دادن دو دانش آموزم در تصادفات رانندگی بود که واقعاً مرا اذیت کرد و هرازگاهی هم که به یاد می آورمشان درونم پر از درد و آه است.

ائل/ نمی خواهم زیاد وقتتان را بگیرم، صحبت پایانی اگر دارید بفرمایید.

من سعی می کنم با شهدا ارتباط برقرار کنم و این ارتباط دوست داشتنی را هم به دانش آموزانم سعی می کنم یاد دهم، معتقدم شهدا، معلمان واقعی ما بوده اند، هنوز هم که هنوز است وصیت نامه هایشان بوی درس آزادگی می دهد، می خواهم تا عمر دارم پای کلاس های درسشان بنشینم و از آنها برای دانش آموزانم زیاد بگویم، آنقدر که بدانند آسایش و امنیت کنونی را مدیون این معلمان فداکار هستیم.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

https://goo.gl/zthLVp

ایران جهان

شمال غرب

  • تبریز

    پنجشنبه

    ۲۷ مهر ۱۳۹۶
  • ۱۹°
  • صاف
آب و هوا

پایگاه اطلاع رسانی ائل

سرویس : فرهنگی , شناسه خبر : ۵۵۴۴۴

گفتگوی ویژه ائل با معلم جوانی که مادر خوانده دانش آموزش شده است؛

معلم که شدم مادر هم شدم!/ تمام حقوقم پای ایاب ذهابم می رود/ وقتی اعتراض می کنیم می گویند بروید به سلامت!

امروز روز کسانی است که صاحبان شغل انبیا هستند و دارای اجر و قرب، و چه زیبا شغلی است زمانی که عشقت با آن یکی باشد، آن زمان که تو را معلم خطاب کنند.

 ائل/ میناسادات حسینی؛

چه زیبا گفته است شهید عزیز، شهید رجایی که معلمی شغل نیست، معلمی عشق است، اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد.

امروز را بهانه ای کرده ایم برای یادی از همان کسانی که آموزه هایمان را در سایه سار مهربانی های عالمانه شان داریم، کسانی که شمع بودند و سوختند و این گوهر ناب علم و دانش را در تن و جانمان برافروخته کردند، از همان زمان کودکی که الفبا بلد نبودیم تا آن زمان که پای در دانشگاه گذاشتیم و استاد یافتیم.

امروز روز کسانی است که صاحبان شغل انبیا هستند و دارای اجر و قرب، و چه زیبا شغلی است زمانی که عشقت با آن یکی باشد، آن زمان که تو را معلم خطاب کنند.

پای صحبت های معلمی می نشینم که بسیار محبوب دانش آموزانش است، 30 سال سن دارد و بعد از اتمام دوره فوق لیسانس در رشته ادبیات، وارد عرصه ادب آموزی شده و معلم شده است.

نمی دانم چرا ولی می خواهد نام و نشانش را ننویسیم و همین که به اصرار ما در مقابل سوالتمان قرار گرفته من را راضی می کند تا شرطش را قبول کنم.

ائل/ از معلمی برایمان بگویید، سخت است یا آسان؟

از همان دوران کودکی و وقتی عاشق یکی از معلمانم شده بودم، برای معلم شدن لحظه شماری می کردم. یاد دادن را دوست داشتم ولی اکنون که معلم شده ام می دانم تنها یاد دادن وظیفه معلم نیست بلکه این شغل بار سنگینی از مادر و پدر شدن را هم برایمان به ارمغان می آورد، اکنون من با همین سن کمم و با اینکه با دختران دبیرستان اندکی فاصله سنی دارم، برایشان مادری می کنم و همین که مادر نیستم و این اتفاق می افتد، به معجزه ایمان می آورم.

معلمی یک عشق سخت شیرین است، و تعریف من از معلم چیزی نیست که بگویم در همان ساعات با دانش آموزان بودن معنی پیدا می کند، من از وقتی معلم شده ام تمام فکر و ذهنم دانش آموزانم و رشد و تعالی فکری و روحی و البته درسی آنان شده است و برای موفقیتشان از هیچ کوششی دریغ نمی کنم.

ائل/ شنیده ایم که در میان دانش آموزان بسیار محبوب هستید، علتش چیست؟

زمانی که معلم شدم به خودم قول دادم تنها ارتقای دانشی دانش آموزانم را معیار و ملاک خود قرار ندهم بلکه همانند جایگاهی که مدرسه دارد و خانه دوم دانش آموزان هست، من هم برای افزایش احساس امنیت و راحتی دانش آموزان و اینکه دنبال روز تعطیل برای نیامدن به مدرسه نگردند، باشم.

من بیشتر از اینکه معلم دانش آموزان باشم، دوستشان هستم و حتی ارتباطمان را در خارج از مدرسه نیز با آن ها دارم، پای درد و دل هایشان می نشینم و سعی می کنم سنگ صبورشان باشم، وقتی پایشان می لغزد به من پناه می آوردند و من به گونه ای رفتار نمی کنم که در آن زمان ها من را نیز به یاد نیاوردند و از من دور شوند.

ائل/ وضعیت معیشتتان چگونه است؟ آیا معلمی شغل نان و آب داریست؟

شاید باورتان نشود ولی اکنون که چهار سال است که معلم هستم هیچ پس اندازی نداشته ام! در سال های اول برایمان سخت بود که قبول کنم با وجود کارکردن هیچ پولی دستم را نگیرد ولی بعدها واقعا فهمیدم معلمی شغل نیست که رویش حساب باز کنم!

من معلم یک دبیرستان غیرانتفاعی هستم و با ووجود ساعات کاری زیاد، تنها 200 هزار تومان آن هم بدون بیمه دستم می رسد که همان 200 هزار توامن نیز هزینه ایاب و ذهابم می شود.

ائل/ و این سخت نیست؟

چرا خیلی سخت است، نمی خواهم آرمان گرا باشم ولی از خانواده  نیز به من فشار می آوردند که چرا خودت برای این چندرغاز پول به اذیت می اندازی، واقعا اذیت دارد، بارها از همه شنیده ام که فلانی خودش را دارد می کشد و از این حرف ها ولی چه کنم که این شغل را دوست دارم و اگر حتی پول هم ندهند نمی خواهم رهایش کنم چون جزوی از زندگی من شده است، آن هم جزو جدای ناپذیر!

ائل/ فکر می کنم اوضاع اکثر مدارس غیرانتفاعی به همین شکل است، اعتراضی کرده اید که چرا اینقدر حقوق ها پایین است؟

هر وقت اعتراضی صورت گرفته، مدیر مدرسه گفته است ایرادی ندارد می توانید از این مدرسه بروید و مدرسه بهتری برای خودتان پیدا کنید! فکر می کنم می دانم که وضع همه مدارس غیرانتفاعی به همین شکل است و معلمان حق التدریس زیادی هستند که به مدارس دولتی جذب نشده اند و از روی اجبار مدارس غیرانتفاعی را برای خود انتخاب کرده اند.

ائل/ و این ظلم آشکار است...!

بله ظلم است ولی هست، ما هم خوب می دانیم که تا مظلوم نباشد ظالمی نخواهد بود اما اوضاع همین است و تا از ریشه مسائل حل نشوند، به همین منوال هم خواهد بود.

ائل/ از تلخی ها و شیرینی های این چند سال تدریس برایمان بگویید.

به یاد دارم مادر یکی از دانش آموزانم به کما رفته بود، اوضاع روحی دانش آموزم اصلا خوب نبود، افت شدیدی در درس هایش پیدا کرده بود، نمی دانستم چگونه تسکین دردهایش را برایش فراهم کنم اما تنها کاری که از دستم برمی آمد این بود که به وی بیاموزم همه چیز دست خداست و باید راضی به رضای او باشیم، بعد از چند ماه مادرش فوت کرد و این دختر بسیار غمگین شده بود، ماه ها زمان بُرد تا توانستم به حرفش بیاورم و راهی کلاس های درسش کنم، روزی برگشت و به من گفت می توانم در خارج از کلاس به شما بگویم "مامان"... نمی دانستم در جوابش به او چه بگویم ولی فکر کردم شاید این واژه نیاز این روزهای این دختر باشد، قبول کردم و دو سال است که مادرش شده ام و خارج از کلاس های درس با او ارتباط دارم و از این ارتباط خوشحالم، فکر می کنم خدا هم راضی است.

تلخ ترین اتفاق این سال ها از دست دادن دو دانش آموزم در تصادفات رانندگی بود که واقعاً مرا اذیت کرد و هرازگاهی هم که به یاد می آورمشان درونم پر از درد و آه است.

ائل/ نمی خواهم زیاد وقتتان را بگیرم، صحبت پایانی اگر دارید بفرمایید.

من سعی می کنم با شهدا ارتباط برقرار کنم و این ارتباط دوست داشتنی را هم به دانش آموزانم سعی می کنم یاد دهم، معتقدم شهدا، معلمان واقعی ما بوده اند، هنوز هم که هنوز است وصیت نامه هایشان بوی درس آزادگی می دهد، می خواهم تا عمر دارم پای کلاس های درسشان بنشینم و از آنها برای دانش آموزانم زیاد بگویم، آنقدر که بدانند آسایش و امنیت کنونی را مدیون این معلمان فداکار هستیم.